تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - ღ❤Whisper Of The Past❤ღ...part 25
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

ღ❤Whisper Of The Past❤ღ...part 25
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 01:23 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست ..:Ma Rita:.. .. | ( نظرات )

پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را


با سیلی دروغهایت


سرخ می کنم


تا هرگز نفهمی


آنکه بهار سبزم را


به خزان نشاند تو بودی ... .

دکتر چو که کمی هم گیج شده بود و هم نگران سمت هانا اومد: هانا؟؟؟؟ اینجا چیکار میکنی؟ حالت خوبه؟؟؟ هیون جونگ ...؟

دکتر نگاهی به جونگ مین کرد که اونم مثل هانا بعد از شنیدن حرفای دکتر خیلی گیج شده بود و کاملا از صورتش معلوم بود:

هانا:هیون جونگ سرکار بود......این جونگ مینه ، دوستمه تازه از آلمان اومده.....

جونگ مین سری تکون داد و لبخند زد تا عادی به نظر بیاد،اما هانایی که دکتر چو رو میشناخت میدونست باهوش تر و تیز تر از این حرفاس که نفهمیده باشه حتما اتفاقی افتاده که اونا  اونجا بودن! دکتر چو جونگ مین رو میشناخت،میدونست همون شخصیه که چندوقت پیش توی زندگی هانا بوده و بعد از رفتنش هانا خیلی آسیب دیده بود....اما به روی خودش نیوورد تا هانا موذب نشه.

دکتر چو:هانا،نمیخوای با من صحبت کنی؟؟؟ قرصات رو که درست میخوری؟؟؟ نکنه قلبتـــ ...

هانا که نمیخواست جونگ مین بفهمه پرید وسط حرف دکتر:نه نه! من خودم بعد میام با شما صحبت میکنم!چشم!

جونگ مین که با شنیدن این حرف دکتر خیلی متعجب شده بود کمی جلو رفت:قلبش؟؟؟

دکتر ابرویی بالا انداخت و لبخند مهربانانه ای زد:هانا میخوای خودت توضیح بدی؟من باید برم عزیزم.

هانا در حالیکه لبشو میگزید، سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد.... دکتر چو هم بعد از خداحافظی سریع رفت تا به کارش برسه...

.

جونگ مین برگشت سمتم:هانا؟؟؟دکتر چی میگفت؟؟؟چه قرصی؟؟چه قلبی؟؟

من:بیا بریم بیرون از اینجا....دارم خفه میشم.....

از بیمارستان بیرون رفتیم و در حال طی کردن محوطه ی بین ورودی ساختمون بیمارستان و در ورودی اصلی بودیم..... توی هوای آزاد میتونستم راحت نفس بکشم....جونگ مین وسط حیاط ایستاد! دستاشو روی شونه هام گذاشت و منو آروم سمت خودش برگردوند:

جونگ مین:بگو. همین الان! همینجا!

مکث کردم...توی بغلش رفتم  و گردنش رو بوسیدم:باید قول بدی که عصبانی نشی.....نه از خودت نه از من که تا حالا نگفتم!

کمی از بغلش در اومدم و به چشماش نگاه کردم:

جونگ مین:باشه....بگو.

من:بعد از اینکه تو......رفتی آلمان....من حالم خیلی بد بود....همش توی بیمارستان بودم..... اینارو شاید بقیه بهتر بتونن برات تعریف کنن چون من اون موقع اصلا توی حال خودم نبودم... همش تشنج....قرص دارو......اون همه فشار عصبی و شوکی که بهم وارد شد باعث شد بیماری قلبیم اوت کنه............... به لطف دکتر چو و بودن هیون جونگ و مامانم اینا.....و حتی سوهیون و جونگ وو کم کم بهتر شدم.....اما خیلی طول کشید تا بتونم به زندگی عادیم برگردم....بیشتر از شش ماه توی اون وضع بودم.........

اشکام بی اختیار پایین میریخت اما صدام نمیلرزید،یه لحظه هم نگاهم رو ازش نگرفتم! جا خورده بود.....لباشو بهم میزد اما صدایی از گلوش خارج نمیشد:

جونگ مین:من.....من چیکار کردم...؟ من با تو.....چیکار کردم؟؟

مردمک چشماش بی هدف بین اعضای صورتم در حال چرخش بود.......چشماش پر از اشک شد؛ با دستای لرزونش صورتمو توی دستاش گرفت و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند،در حالیکه اشک میریخت و صداش میلرزید گفت:

جونگ مین:من خیلی عوضیم! خیلی! میتونی.....میتونی منو ببخشی...؟ هرچند که خودم نمیتونم خودمو ببخشم!

لباشو بوسیدم،این تاسفِ اون چیزی از عذابی که به خاطر بیماریم کشیده بودم و میکشیدم کم نمیکرد اما نمیتونستم بازخواستش کنم......توانش رو نداشتم،کم مونده بود همونجا روی زمین بیفتم:

آروم گفتم:میشه....بریم؟ نمیتونم بایستم بدنم درد میکنه.....

اشکاش رو پاک کرد و دستش رو دور کمرم گذاشت:آره.... بریم.

با هم سمت ماشین رفتیم........ سوار ماشین که شدیم بغضم بیصدا شکست:جونگ مین.... حالا باید چیکار کنیم.....؟ من به هیون جونگ .... چی بگم...؟

منو توی آغوشش کشید و موهامو نوازش کرد:ششش... گریه نکن......آروم باش. ببین منم حالم خوب نیست اصلا.....از یه طرف حس بدی دارم از اینکه این همه بهت عذاب دادم....از یه طرف نمیدونم به خاطر این کوچولویی که توی شکمته باید چه حسی داشته باشم! ولی اگه تو خوب باشی با بقیه ی چیزا میشه کنار اومد....

دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو بیشتر توی گردنش بردم؛نفس عمیقی کشیدم.... آروم ازش جدا شدم:

من:بریم جونگ مین.......

گونه م رو بوسید:کجا دوست داری بری؟

سرمو به صندلی تکیه دادم:بریم خونه....خونه ی تو.

حرکت کردیم..................

**************

سوهیون و جونگ وو توی ماشین ، کنار خونه ی سوهیون اینا نشسته بودن و جونگ وو قرار بود بعد از پیاده کردنِ سوهیون بره و یه سری به جونگ مین بزنه؛ اما سوهیون که اخیرا علتِ هرکاری که جونگ وو میکرد رو این میدونست که " به هانا و جونگ مین شک داره" و شدیدا دلش میخواست به جونگ وو ثابت کنه که امکان نداره همچین چیزی باشه، نمیذاشت جونگ وو هیچ کاری بکنه و دائم حواسش بهش بود!

جونگ وو:سوهیون ،عزیزم، پرنسسِ خوشگلم! من فقط میخوام برم به جونگ مین سر بزنم! هیچ قصدی ندارم! بعدشم من که خودم نمیخوام کاری کنم! از تو خواستم که از طریق هانا بفهمی همچین چیزی هست یا نه! اما تو به جای کمک کردن همه ش داری جلوی منو میگیری! این شک داره منو دیوونه میکنه سوهیون! میدونی اگه همچین چیزی باشه چه فاجعه ایه؟! میدونستی هیون جونگ داغون میشه!؟؟؟

سوهیون لبشو گزید:میدونم جونگ وو ! به خدا میدونم! ولی اصلا همچین احتمالی نمیدم که هانا اینکارو بکنه.........

جونگ وو دست سوهیون رو گرفت:ببین من مطمئنم که قلب هانا پاک تر از ایناست که بتونه کسی رو آزار بده....ولی اینم میدونم که جونگ مین واسه هانا یه نقطه ضعفه...میدونم که وابستگی روحی شدیدی بهش داره....پس همچین احتمالی میدم.... و باید مطمئن شم که درسته یا نه!

سوهیون به چشماش خیره شد:تو همینجوری الکی شک نکردی....حتما دلیلی داره.... نمیخوای بگی بهم....؟

.





:: مرتبط با: ♥. Whisper Of The Past .♥ ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
electrician jobs in texas جمعه 4 خرداد 1397 11:46 ب.ظ
Electricians must determine electrical wires by color.
hardwood flooring installation چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 10:57 ق.ظ
Each varieties of flooring should be kept dry.
flat roofing repair materials سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 03:19 ب.ظ
On a flat roof, it's comparatively easy to search out
leaks.
gcmaf buy canada شنبه 8 اردیبهشت 1397 11:56 ق.ظ
Choose between listings and articles on Yahoo Autos.
lawn care logo images یکشنبه 26 فروردین 1397 05:04 ب.ظ
Additionally they do seasonal lawn services.
water filtration system for home near me پنجشنبه 9 فروردین 1397 05:25 ب.ظ
Penalties may result from unfiltered water.
https://www.facebook.com/Elitepetsitting/ یکشنبه 13 اسفند 1396 04:54 ب.ظ
So we started looking into doggie daycare
locations.
Roderick جمعه 11 اسفند 1396 11:38 ب.ظ
you are in reality a excellent webmaster. The site loading speed is
incredible. It seems that you are doing any unique trick.

Moreover, The contents are masterwork. you've performed a excellent
process on this topic!
pressure washer san antonio tx چهارشنبه 2 اسفند 1396 01:53 ب.ظ
This service is named deck washing and restoration.
www.facebook.com سه شنبه 1 اسفند 1396 01:56 ب.ظ
Our Customized Cleansing Services Ship.
garage door sales and installation near me چهارشنبه 25 بهمن 1396 03:04 ق.ظ
We install and repair openers in Pensacola.
ig شنبه 21 بهمن 1396 03:15 ق.ظ
I could not refrain from commenting. Perfectly written!
vector-marketing.com جمعه 22 دی 1396 03:49 ب.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd most certainly donate to this outstanding blog!
I guess for now i'll settle for bookmarking and adding your RSS feed to
my Google account. I look forward to fresh updates
and will share this website with my Facebook group.
Talk soon!
http://mhscb.mccmh.net/UserProfile/tabid/61/userId/846462/Default.aspx جمعه 15 دی 1396 06:09 ق.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also
am a blogger, and I was wondering your situation; we
have developed some nice methods and we are looking to trade solutions with other folks, be sure to shoot me an e-mail if interested.
naturecare.lk جمعه 24 آذر 1396 04:31 ب.ظ
Hi! I could have sworn I've been to this site before but after browsing through some of
the post I realized it's new to me. Anyhow, I'm definitely delighted I found
it and I'll be book-marking and checking back often!
Ruth دوشنبه 22 آبان 1396 06:34 ق.ظ
Hi, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if you get a
lot of spam remarks? If so how do you protect against it,
any plugin or anything you can advise? I get
so much lately it's driving me mad so any help is very much appreciated.
Lelio Vieira Carneiro Junior چهارشنبه 17 آبان 1396 08:58 ق.ظ
Good web site you have here.. It's hard to find good quality writing like
yours nowadays. I really appreciate individuals like you!
Take care!!
What is the tendon at the back of your ankle? شنبه 1 مهر 1396 06:05 ب.ظ
I am sure this post has touched all the internet people, its really really
good piece of writing on building up new web site.
BHW پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:40 ب.ظ
It's perfect time to make some plans for the future
and it is time to be happy. I have learn this publish and if I may I want to counsel you few interesting things or tips.
Perhaps you can write next articles relating
to this article. I want to learn even more issues approximately it!
manicure جمعه 18 فروردین 1396 03:03 ب.ظ
I'm not sure why but this weblog is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this issue or is it a problem on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
BHW سه شنبه 15 فروردین 1396 08:41 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a article writer for your
weblog. You have some really good posts and I think I would
be a good asset. If you ever want to take some of the load off, I'd really like to write some content for your blog in exchange for a link back
to mine. Please send me an e-mail if interested. Regards!
manicure پنجشنبه 10 فروردین 1396 07:42 ب.ظ
Hurrah! At last I got a web site from where I be capable of actually get useful data regarding my study
and knowledge.
محمد یکشنبه 4 بهمن 1394 05:25 ق.ظ

کسب درآمد ماهانه بالای 1 میلیون تومان
100 درصد تضمینی

توجه : پس از وارد شدن به لینک ها 15 ثانیه صبر کنید و سپس روی دکمه ی
سبز رنگ "رد کردن تبلیغ" کلیک کنید.

لینک آموزش برای آقایان:

http://bit.do/toopfile14

لینک آموزش برای خانم ها:

http://bit.do/toopfile13
تارا یکشنبه 24 آبان 1394 06:31 ب.ظ
مرسی عزیزم
فلفلی سه شنبه 12 آبان 1394 03:50 ق.ظ
آخ آخ . اول از دست اینا و بعدم از دست شما . الان وقت اومدنه ؟ هر بار قول میدی زود میای و هر بارم میشه یه قرن . اینم که از این . چرا هر پارت کمتر از پارت قبلیه ؟
این دختره هانا رو من هنوز نکشتم ؟ چرا ؟
بیچاره هیون . با چه موجودی مزدوج شده . خدا تمام گناهانی که کرده فقط به خاطر همین بلایی که الان سرش اومده میبخشه و مستقیم میفرستش بهشت . بیچاره پسرم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر