تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - MidNight - Part 27
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

MidNight - Part 27
سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 11:28 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Sogand Seti | ( نظرات )



MidNight



سوران بلند شد ایستاد تو چشمای یونگ نگاه کرد:نمیخورم
یونگ:سوران!
سوران:نمیخورم تا نیاد هیچکاری نمیکنم
مینسول:سوران بچه نشو اینکارا چیه؟
سوران لجاجت کرد:همینکه گفتم
از پله ها بالارفت و به اتاق جونگمین برگشت و درو بست،هیونگ به آشپزخونه رفته بود براش سوپ درست کرده بود اما سوران غذا رو رد کرده بود در اتاق قفل کرد کسی رو راه نمیداد،هرچی میگذشت تبش شدیدتر میشد اما باید منتظر میموند چشماش داغ بودن اما نمیتونست تسلیم شه،وقتی جونگمین نبود ترجیح میداد به همه چیز پشت کنه تو اتاق قدم میزد دست به تلسکوپ کشید به قفسه کتابها نگاه کرد روی میز تحریر خودنویس نفیسی بود برداشت نزدیک بینیش برد حتمن بوی دست اونو میداد لب رو خودنویس گذاشت
سوران زمزمه کرد:تنهام نزار،مگه چیکار کردم مستحق این تنبیهم؟
مینسول سرش تو دستاش گرفته بود کیوجونگ کنارش نشست و بغلش کرد؛پوجا دست به سینه پشت پنجره ایستاده بود،سپیده دم بود سوران هنوز تو اتاق بود پشت پنجره رفت تا تو سپیدی برف جونگمین رو دید نفهمید چطور به پایین پله ها رسید بقیه هم از رو مبل بلندشدن پوجا یکم جلوتر رفت تا جونگمین وارد شد سوران بغلش پرید جونگمین یکه خورد وقتی داغی تن سوران دید با تعجب نگاش کرد دستش دور سوران حلقه شد سردی جونگمین تن داغ سوران اروم میکرد،جونگمین به صورت رنگ پریده سوران نگاه کرد مشخص بود حال درستی نداره
جونگمین اروم پرسید:چرا اینجوری شدی؟
اشک رو صورت سوران غلتید:تنبیه سختی بود اگه تا صبح نمیومدی میمردم
دیگه نتونست بایسته تکیش به جونگمین داد پاش سست شد جونگمین سریع بغلش کرد یونگ جلو اومد
یونگ:ببرش بالا الان تب بر میارم
جونگمین:چیزی خورده؟
یونگ:نه نباید الان چیزی بخوره برمیگردونه
جونگمین غرید:پس اینهمه ادم تو این خونه چیکار میکردین؟
یونگ هم فریاد زد:وقتی ولش کردی تا الان باید فک میکردی وقتی برگردی چی ممکنه ببینی
پوجا با صدایی شبیه به جیغ داد زد:الان وقتش نیست
مینسول نگران و عصبی بود،جونگمین سوران رو تخت گذاشته بود مینسول کنار تخت زانو زد دست سوران گرفت،حس خوبی به سوران دست داد دست مینسول رو گردنش گذاشت جونگمین طرف دیگش نشست رو تخت
جونگمین:سوران چیکار کردی؟
سوران با چشمای نیمه باز بهش نگاه کرد:فاصله من تا اسمون یه زندگیه!ببین بدون بهشتم تو چه جهنمی افتادم!یادته گفتی ازکجا میدونم بهشتمی؟...ببین نیستی چه به روزم میاد!تو چه اتیشی میوفتم!
جونگمین:هیچوقت ولت نمیکنم نمیزارم هیچوقت رنگ هیچ اتیشی رو ببینی
قطره اشک از گوشه چشم سوران پایین اومد:نمیخوای برم؟
جونگمین دست رو صورت سوران گذاشت:درسته که گفتم هروقت نخواستمت باید بری اما باید اضافه کنم اگه خودت یه روز سرخود بری خودم میکشمت
سوران لبخند بیحالی زد دست رو لبای سرد جونگمین گذاشت،جونگمین نوک انگشت سوران بوسید،مینسول لبخند زد و چشماش از حلقه اشک تر شد،چقدر این عشق غمگین بود وقتی اخرش مبهم بود
سوران:مردن با این لبا چقدر باید شیرین و دلچسب باشه
جونگمین:چه لبای شومی!
سوران دست جونگمین سمت خودش کشید جونگمین بدون مقاومت خم شد سوران لبای داغش روی لبای سرد جونگمین گذاشت،مینسول از کنار سوران بلند شد لبخند رو لبش پررنگ شد اروم اشک رو گونش افتاد کیو شونش رو گرفت سمت در رفتن،جونگمین عقب رفت
سوران:فعلا که زندگی میبخشه
مینسول و کیوجونگ و یونگ بیرون رفتن جونگمین کنار سوران دراز کشید و بغلش کرد
سوران:میدونی هردفعه که بهم یاداوری میکنی حس میکم داری به خودت گوش زد میکنی چون به این نتیجه رسیدی من خیلی عاشقتم و نزاری هیچوقت برم
جونگمین اروم خندید:فک میکنی ممکنه؟
سوران:هرچیزی ممکنه وقتی الان ما و عشقمون معجزست،وقتی نگات میکنم حس میکنم خدا بهم معجزه داده نه فقط یه هدیه ساده،وقتی هستی دیگه چیزی نمیبینم،وقتی هم نیستی بازم جز جای خالیت چیزی نمیبینم،تو یه بت خواستنی شدی که منو به خدامون کافر میکنه هیچ رهایی وجود نداره حتا به مرگ
جونگمین:من تو رو از خدات گرفتم بهت گفتم شیطانمباور نکردی
سوران:تو هدیه ایی فرشته ایی،معجزه ایی،ذوق خالقی!اینا همه از خداست نمیتونه شیطانی باشه درسته داری تو قلب و روحم خدایی میکنی اما من خدامون رو بخاطر تو شکر میکنم؛منو ببخش نیتت رو ندید گرفتم خودخواهی کردم پست زدم
جونگین:مهم نیست عزیزم حالا استراحت کن صبح شد
سوران:هر صبحی که میاد من پیرتر میشم قلبم میگیره صبحی برسه که بهم بگی برم حس یه اعدامی رو دارم که منتظر چوبه داره
جونگمین:سوران تو باید از ثانیه ثانیه ها لذت ببری تمام تلاشمو میکنم اذیت نشی اما نمیدونم دیگه چیکار کنم
سوران:همه اینا واسه اینکه باهم فرق داریم اگه....اگه تبدیلم کنی....
بدن جونگمین منقبض شد با بهت نگاش کرد جونگمین با حالت عصبی ایی که سعی میکرد اروم باشه گفت
جونگمین:یعنی بکشمت؟
سوران:اینجوری نمیمیرم اما اگه صبر کنی حتمن میمیرم
جونگمین چندبار پلک زد:سوران تو تب داری، داری هذیون میگی بخواب خورشید بالا اومده
سوران:جونگمین اگه برای همیشه نباشم کی مراقبت میشه؟
جونگمین هیچ علاقه ایی نداشت درموردش فکر کنه نمیخواست حرف سوران بی جواب بزاره
جونگمین:فعلا که من باید مراقبت باشم
سوران دست رو لبای جونگمین کشید،جونگمین نگاش کرد
جونگمین:به چی فکر میکنی؟
سوران:دلم میخواد این لبارو با خونم سیراب کنم
جونگمین اخم کرد:میدونی بدم میاد بازم ازین حرفا میزنی
سوران لبخند زد سر رو سینه جونگمین گذاشت چشماش میسوخت
سوران:غر نزن جونگمین یه روز اینکارو میکنم حتا شده بزور به خوردت میدم
جونگمین برگشت و تو چشم بهم زدنی سوران رو تخت گذاشت خودش بالا سرش بود بهش خیره نگاه میکرد،سوران خنده بیحالی کرد
جونگمین چشماش تنگ کرد:اینجوری دوست داری؟
سوران خندید چشماش خمار و خون افتاده بود،جونگمین خم شد و ل ب رو گ ردن داغ سوران گذاشت،سوران چشماش بست
جونگمین:محکم بغلم کن چون این بار اخره من بازم قهوه میخورم چون قرار نیست بازم سرما بخوری روشنه؟
سوران سرتکون داد و صورتش رو س ینه سرد جونگمین گذاشت،ارامشی که داشت خستگی رو از تنش درمیاورد چشماش سنگین شدن...
وقتی مطمئن شد خوابش عمیقه اروم ازش جدا شد و پایین رفت،بقیه همه بودن
مینسول:چطوره؟
جونگمین:اروم خوابیده بهتره
مینسول جلوش ایستاد:جونگمین تو که میدونی اینهمه دوست داره چرا چند ساعت رفتی؟
جونگمین بازوی مینسول گرفت:متاسفم
یونگ:متاسفی؟بنظرت کافیه؟
جونگمین پلکاش رو هم فشار داد بعد سمتش برگشت
جونگمین:چیکار باید میکردم که تو این مدت نکردم؟
یونگ:نباید دنبالش میرفتی!...ولی حالا که رفتی نمیتونی ولش کنی!تبدیلش کن
جونگمین با تعجب نگاش کرد انگار که به یه دیوونه نگاه میکرد
جونگمین:دیوونه شدی؟تو این حرفارو میزنی چون ماریا رو از دست دادی!
یونگ یقه لباس جونگمین رو گرفت هیون و کیو مداخله کردن
کیوجونگ:یس کنین افتادین به جون هم درست میشه؟
هیون:یونگ اروم باش!فک کردی سوران تبدیل شه گرگا راحتمون میزارن؟
یونگ:ازین جا برن یه مدت نباشن
جونگمین:من این زندگی رو بهش نمیدم
یونگ:اره کار عاقلانه اییه بعد یه مدت ولش کنی مطمئن باش میمیره
جونگمین:اون نمیمیره!انقدر این جمله رو تکرار نکن
یونگ ارومتر گفت:هر بار مخالفت کردم فک کردی نمیخوام عشقت ببینم اره؟نه چشمات باز کن ببین!من نمیخواستم یکی دیگه مث من شه!وقتی اخرین بار بالاسر ماریا....بالاسر ماریا بودم....گفت تمام سالها منتظرم بود وقتی دید جوون و زیبا موندم لبخند زد گفت خوشحاله خوب و سرحالم،گفت میدونست میرم سراغش....اما من جونگمین نرفته بودم تمام سالها اون درد دوری کشیده بود پیر و فرسوده تو بغلم مرد!عشق من مرد تو بغلم  مرد و من نتونستم کاری کنم....تو فکر کردی چیکار میتونی بکنی ها؟هردوی اونها حسرت روزای نداشتشون رو میخورن!برای همین سوران منو یاد ماریا میندازه بااین تفاوت که سوران کنارت بوده لمست کرده باید خوشبین باشیم که تا پیریش دووم بیاره!باید خوشبین باشیم سوران هم مث ماریا ازدواج کنه بچه داشته باشه!چون اون کنارت بود دیگه نمیتونه باکس دیگه باشه
همه ساکت بودن مینسول باز اشک رو گونش روون شد کیوجونگ کلافه و عصبی سمتش رفت و بغلش کرد
کیوجونگ:مینسول عزیزم درست میشه
مینسول سرتکون داد:کیوجونگ درست نمیشه!حق با یونگسنگه!درست نمیشه
هیون تو فکر بود:باشه پس اگه اینجوریه یه مدت برن ازینجا دور شن
پوجا:منم موافقم
جونگمین بهشون نگاه کرد:همتون دیوونه شدین!نمیشه!من مخالفم
هیونگ:داداش اگه یه فکر درست نکنی کار شاید ازین هم بدتر شه
یونگ:تا همیجاهم وزن از دست داده کم میخوابه!میدونین چرا؟من میگم چون این اقا نمیخوابه اونم نمیخواد هیچ وقتی رو از دست بده
جونگمین با عصبانیت نشست رو مبل بقیه بهش نگاه میکردن هیچکس نمیدونست قراره چه اتفاقی بیوفته ترس تو چشماش مینسول موج میزد استرس همه وجودش رو گرفته بود
چشمش باز کرد به پنجره نگاه کرد برف نمیومد معلوم بود یکی دوساعت از ظهر گذشته اروم بلند شد و نشست سرش سنگین بود از تخت پایین رفت بازم جونگمین نبود هنوز تنش یکم بیحس بود سمت کمد نیمه بازش رفت تا خواست در کمد ببنده البوم مادرش افتاد رو زمین،البوم برداشت و لبخند زد و از اتاق خارج شد اروم از پله ها پایین رفت مینسول سریع سمتش رفت و بغلش کرد
سوران لبخند زد:خوبم باور کن
سوران دست سرد مینسول گرفت به اولین نفری که رسید هیونگ بود که جلو تلوزیون رو راحتی لم داده بود هیونگ با دیدن سوران یکم جابجا شد سوران البوم سمت هیونگ گرفت
سوران:لطفن امضاش کن
هیونگ اروم البوم رو گرفت بعضی قسمتای البوم کثیف و پاره شده بود معلوم بود یادگار زلزلست،پوجا اروم نزدیک شد و یه ماژیک به هیونگ داد
هیونگ اروم پرسید:اسم مادرت چی بود؟
سوران اروم گفت:یوکی
هیونگ:برای یوکی عزیز     دبل اس 501 برای همیشه
هیونگ برای یوکی امضا کرد هیون نزدیک شد سوران از رو مبل بلند شد و البوم دست هیون داد،هیون اونو امضا کرد
هیون:یوکی عزیز یادت برای دبل اس زندست
اشک تو چشمای سوران حلقه زد اما جلو خودش رو گرفت.هیون البوم رو به کیو داد،کیو لبخند زد هیون پشت پیانو نشست و یه ملودی ملایم رو شروع کرد
کیو:بیاد یوکی عزیز و ممنون برای دختر خوبش
سوران البوم رو گرفت اروم سر خم کرد وقتی برگشت جونگمین پشت سرش بود اروم سمتش رفت و البوم رو بهش داد
جونگمین:یوکی عزیز برای همه چیز ممنونم برای همه این روزها ازت ممنونم یادت با ماست
البوم به سوران داد،سوران جونگمین بغل کرد جونگمین سر سوران بوسید
جونگمین:بیا یچیزی بخور ضعف داری
سوران:الان میام
سمت مطب رفت یونگ اونجا نشسته بود،مث همیشه با کتاب پزشکیش مشغول بود،سوران نزدیکش شد یونگ سرش بالا گرفت
یونگ:اومدی!
سوران:مدتها بود میخواستم بیام اما ترسیدم بازم....
یونگ:متاسفم سوران نمیخواستم ازت فاصله بگیرم اما تو منو یاد اون میندازی هرچی گذشت بدتر شد
سوران:ماریا؟....عکسش رو دیدم لای کتابتون
یونگ:میخواستی راجب من بدونی!دکتر دربار بودم خیلی جوون اما پشتکارم منو بالا رسوند من جزء دکترهای بی تجربه و پایینتر دربار بودم میخواستم یه روز پزشک اول بشم تا اینکه اون اتفاق افتاد...یه عصر ابری بیرون ده یه مردی کنار جاده خونی افتاده بود سمتش رفتم میخواستم مداواش کنم اما اون یه تله بود یه خوناشام شکارچی!هیون برای اینکه از دور خانوادش رو توی یه مراسم رسمی ببینه اون حوالی بود پیدام کرد و تبدیلم کرد نمیدونم چرا اما اینکارو کرد وقتی راجب همه چیز تو ضیح داد تصمیم گرفتم هیچوقت برنگردم
سوران:ماریا کی بود؟
یونگ:یه پرستار...یه دختر ظریف هم هیکل تو،میخواستم باهاش ازدواج کنم اما بعد اون اتفاق حتا نتونستم بهش ابراز علاقه کنم عشقش رو تو قلبم نگه داشتم همیشگی و زنده
سوران متاثر از یه عشق نافرجام سر پایین انداخته بود بغض گلوش رو فشار میداد،فکر اینکه چقدر میتونست زندگیش شبیه ماریا شه عصبیش میکرد
یونگ:خب!کارم داشتی؟
سوران نگاش کرد البوم جلوش گذاشت یونگ اروم دست سوران رو گرفت
یونگ:هنوز یکم تب تو تنت مونده
سوران سکوت کرد یونگ به البوم نگاه کرد نفس عمیقی کشید روی البوم رو امضا کرد
یونگ:اون دوره که دبل اس بود جونگمین خوش اخلاقترین زمانش رو داشت،وقتی دبل اس پاشید جونگمین گوشه گیر شد،وقتی تو اومدی عاشق شد
سوران بغض سنگینی داشت بزور گفت:وقتی نباشم چی میشه
یونگ ساکت شد بعد گفت:نمیدونم!بهتره بهش فکر نکنیم
سوران مضطرب بود:نمیخوام از پیشش برم
یونگ:همه ما میدونیم
سوران البوم رو گرفت و از اتاق خارج شد جونگمین سمتش رفت دستش گرفت و با خودش تو اشپزخونه برد،دستای جونگمین باز هم گرم بود سوران بهش نگاه کرد جونگمین چشمکی زد و با لبخند گفت
جونگمین:باید غذا بخوری و قوی شی...

ادامه در قسمت بعد



:: مرتبط با: Midnight ,
:: برچسب‌ها: MidNight ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
viagra generic سه شنبه 23 مرداد 1397 06:08 ق.ظ

Useful stuff. Cheers!
buy viagra pill viagr viagra best buy buy viagra prescription can you buy viagra in stores how to buy viagra without seeing a doctor cheapest viagra pills online can i buy viagra without a prescription safe to buy viagra online get viagra prescription online
babecolate.com/how-to-buy-cialis-in-dallas-otc.html دوشنبه 22 مرداد 1397 09:49 ب.ظ

You made your position extremely effectively!!
buying cialis on internet cialis 5 mg funziona callus order generic cialis online free generic cialis cialis great britain cialis online brand cialis generic cialis 20 mg cut in half cialis sale online
Buy cialis دوشنبه 7 خرداد 1397 09:07 ق.ظ

You actually suggested that adequately.
precios de cialis generico we use it 50 mg cialis dose we recommend cheapest cialis cialis sicuro in linea calis canada discount drugs cialis tadalafil 5mg we use it cialis online store cialis 5 mg schweiz how does cialis work
микрозайм онлайн на карту срочно круглосуточно جمعه 21 اردیبهشت 1397 05:37 ب.ظ
займ на карту срочно 24 часа
кредит онлайн 24 7
гроші на картку цілодобово
микрозайм онлайн без отказа
кредит без отказов украина
кредит на карту 24 часа
украинские кредиты займы на карточку
Buy generic cialis پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 09:48 ق.ظ

You actually explained that adequately!
walgreens price for cialis cialis pills cialis 05 cialis australia org cialis cuantos mg hay acheter cialis meilleur pri cialis generico milano walgreens price for cialis opinioni cialis generico cialis diario compra
резинка для фитнеса bodyboard دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 11:30 ب.ظ
резиновая петля для тренировки комплект
купить спортивную резинку киев
купить резиновые петли
украина
htpbyrf lkz abnytcf
резинки для фитнеса длина 31 см
Tadalafil سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 07:04 ب.ظ

With thanks, Excellent stuff!
uk viagra buy viagra in store buy viagra cheap prices no prescription viagra online order cheap viagra where do i buy viagra how to buy viagra without a prescription how buy viagra online where can i buy viagra vigara
Buy generic cialis شنبه 18 فروردین 1397 09:20 ق.ظ

Wonderful facts. Kudos!
cialis manufacturer coupon 5 mg cialis coupon printable cialis daily new zealand we like it safe cheap cialis cialis ahumada cialis price thailand achat cialis en suisse cialis 20 mg effectiveness rezeptfrei cialis apotheke cialis 5 mg
garciniacambogiapremium.net پنجشنبه 16 فروردین 1397 07:05 ب.ظ
Have been taking little over a month.
garciniacambogiapremium.net پنجشنبه 16 فروردین 1397 10:00 ق.ظ
Have been taking little over a month.
https://i.imgur.com/l7Zk2xt.jpg پنجشنبه 16 فروردین 1397 04:26 ق.ظ
For many Facebook users, couple of things are
more maddening than being ambushed by game demands and app invites.
joma jewellery mother's day پنجشنبه 16 فروردین 1397 02:49 ق.ظ
For those who assume she'd desire a more classic
Mother's Day gift, then maybe go for this timeless ‘Mum' pendant with lower out coronary heart detailing.
Joma Jewellery پنجشنبه 16 فروردین 1397 01:49 ق.ظ
This follows a seven percent drop in Chinese buying in 2015 fed
right into a 4 percent decline in world demand for jewelry constituted
of the steel.
garciniacambogiapremium.net چهارشنبه 15 فروردین 1397 07:37 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
joma jewellery friendship bracelet سه شنبه 14 فروردین 1397 08:02 ب.ظ
Some inns do lock up at night and also you're expected to keep the important thing if you keep out late.
April the Giraffe is close to giving birth any moment now.
joma jewellery rose gold سه شنبه 14 فروردین 1397 04:15 ب.ظ
Realising your urgent needs or success of your whims
and fancies requires one most indispensable issue, funds.
Joma Jewellery شنبه 11 فروردین 1397 10:50 ق.ظ
After getting the clay mixed up you should hold it in bags
or it's going to start to harden on contact with air.
www.thebreathbeyond.com شنبه 11 فروردین 1397 07:35 ق.ظ
These can all be contacted to substantiate any claims
of membership. Under we see a more in-depth take a look at the earrings.
https://revistas-filologicas.unam.mx/literatura-mexicana/index.php/lm/comment/view/365/0/8968 شنبه 11 فروردین 1397 07:14 ق.ظ
Alternatively you can wrap paper, magazine, or newspaper and glaze it, as a substitute
of using beads for a complete different look.
garciniacambogiapremium.net شنبه 11 فروردین 1397 02:51 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
Buy cialis شنبه 4 فروردین 1397 08:58 ق.ظ

Nicely put. Kudos!
cialis daily reviews pastillas cialis y alcoho cialis great britain wow cialis tadalafil 100mg cialis prezzo in linea basso click now cialis from canada cialis 10mg prix pharmaci side effects of cialis cialis side effects dangers chinese cialis 50 mg
Cialis generic دوشنبه 28 اسفند 1396 02:49 ب.ظ

Superb postings. Thanks.
cialis italia gratis cialis italia gratis cialis en 24 hora generic cialis at walmart tadalafil 10 mg cialis 5 mg effetti collateral cialis super kamagra achat cialis en suisse cialis 5mg purchasing cialis on the internet
How can we increase our height? شنبه 1 مهر 1396 04:22 ب.ظ
This piece of writing provides clear idea for the new viewers of blogging, that in fact
how to do blogging.
How do you strengthen your Achilles tendon? سه شنبه 3 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
This is a topic that is near to my heart... Take care! Where are your
contact details though?
BHW چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:35 ب.ظ
I simply could not leave your web site before suggesting that I actually
loved the usual information an individual supply for
your guests? Is gonna be back incessantly in order to check out new posts
manicure شنبه 19 فروردین 1396 11:43 ب.ظ
I always spent my half an hour to read this webpage's articles daily along with a mug of
coffee.
manicure جمعه 18 فروردین 1396 04:13 ب.ظ
I've read several excellent stuff here. Certainly value bookmarking
for revisiting. I wonder how so much attempt you place to create this kind of
fantastic informative website.
manicure جمعه 11 فروردین 1396 06:47 ق.ظ
For the reason that the admin of this website is working, no question very quickly it will be well-known, due to its quality
contents.
soso پنجشنبه 7 آبان 1394 10:52 ب.ظ

Ay-lin پنجشنبه 7 آبان 1394 12:02 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30