تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - MidNight - Part 24
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

MidNight - Part 24
پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 09:24 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Sogand Seti | ( نظرات )


اخرهفته همگی بخیر و خوشی،دوست جونیام سلام
عید رو پیشاپیش تبریک میگم،قسمت جدید رو براتون میزارم یه ساعت دیگه میرم سفر و قصد ندارم لپ تاپ ببرم،پس کامنتاتون در اولین فرصت میبینم





MidNight




بقیه هنوز تو آشپزخونه نشسته بودند و تمام مدت صدای گفتگوی عاشقانه جونگمین و سوران رو شنیده بودن هیون دستاش رو سینش قفل کرد لبخند رو لبش بود،مینسول تو فکر بود
مینسول:فک نمیکردم انقدر عاشق شده باشه
کیوجونگ:حالا چی؟ناراحتی یا خوشحال؟
مینسول:خوشحالم ارومه ناراحتم عشقش جونگمینه
پوجا:نگران نباش جونگمین هیچوقت اذیتش نمیکنه
جونگمین به حرفاشون گوش میداد اروم بود اما نتونست در برابر حرف مینسول بی تفاوت باشه
جونگمین:هیچکس به اندازه من نمیتونه مراقبش باشه،اینو باید بدونی
مینسول لب رو هم فشرد:تا ببینیم
کیوجونگ دست رو دست مینسول گذاشت:مینسول بدخلقی نکن اوناهم مث ما میتونن حس خوبی داشته باشن
مینسول اخم ملایمی کرد:من بدخلق نیستم فقط نگرانم
هیونگ:نگران نباش اون واقعا بهش آسیب نمیرسونه
جونگمین دستش رو پشت سوران کشید پتو رو بالاتر اورد و رو گردنش گذاشت،به سوران که تو بغلش آروم خوابیده بود نگاه میکرد برای چند لحظه حس کرد انقدر براش عزیزه که دلش میخواد محکمتر بغلش کنه داشت کم کم هیجانزده میشد برای همین سعی کرد چشماش ببنده و استراحت کنه.
وقتی چشماش باز کرد اون کنارش خوابیده بود میدونست هیچ وقت نمیخوابه اما یجوری دراز کشیده بود که انگار واقعا خوابه،بهش نگاه میکرد،جونگمین همونجور دراز کشیده بود دلش میخواست حرکات سوران زیرنظر بگیره براش جالب بود؛سوران با احتیاط از تخت پایین رفت نمیخواست ارامش جونگمین بهم بزنه وسط اتاق ایستاد و به دورتادور نگاه کرد،در واقع اولین بار بود راحت میتونست اتاق رو ببینه،ست روشن اتاق شیک بود جلو پنجره بزرگ اتاق یه تلسکوپ بود که سوران حدس میزد باید خیلی تلسکوپ قوی ایی باشه،سمت شومینه رفت و به نقش و نگار دورش نگاه کرد همشون فرشته های کوچیک و بالدار بودن دست یکی که بالاتراز همه بود چیزی بود که نمیتونست تشخیص بده چیه؛وسط اتاق ایستاد چشمش از دیوار اتاق به سقف خزید،طرح کمرنگی رو سقف نقش بسته شده بود که بعد یکم دقت تشخیص داد میتونه یه صورت فلکی باشه،دستش بلند کرد و روشون مشت کرد؛جونگمین از لای چشماش نگاه میکرد،پشت سوران بهش بود موهای بهم ریخته بلندش دورش ریخته بود سرش تا حد ممکن بالا بود و دستش تو هوا گرفته بود انگار سعی میکرد طرحی که رو سقف بود رو بگیره؛خندش گرفته بود وجود سوران حسهای مرده ی روحش رو زنده میکرد،سوران تو همون حال بود که وزش سریع نسیمی رو حس کرد و بعد دستای خنکی دور شکمش حلقه شد
جونگمین درگوشش گفت:چیکار میکنی؟
سوران یکه خورد بعد اروم شد و گفت:بیدارت کردم؟
جونگمین لبخندی زد که نفسش به گوش سوران خورد:میدونی ما نمیخوابیم؟
سوران:چرا نمیتونی بخوابی؟
جونگمین:چون من روحی ندارم که بخواب بره،من نفرین شدم فراموش کردی؟بدترین نفرین دنیا
سوران:مسخرست!کی گفته روح نداری؟هم روح داری هم عاطفه،من ثابت میکنم
برگشت و بهش نگاه کرد خیره شدن تو اون چشمای براق اونو از دنیا جدا میکرد
سوران:بهم نگاه کن....یه فانی بی ارزش که نه خاصه نه میتونه خاص باشه نه در توانشه که بخواد خاص باشه اما عاشق یه نفرین شده ی وحشی شدم انقدر که الان زندگیم رو هم بخواد ازش دریغ نمیکنم چون تنها چیزیه که...
جونگمین نذاشت سوران به حرفش ادامه بده لب رو لب سوران گذاشت و دستاش محکم دورش حلقه کرد با اینکه دلش میخواست بیشتر ببوسه اما بخاطر سوران عقب رفت
جونگمین:تو خاصترین اتفاق زندگیمی سوران انقدر در مورد خدت بیرحم نباش
سوران:چرا!من عاشق یه قاتل بی رحم شدم میتونم بی رحم باشم
جونگمین دست رو صورت سوران گذاشت چشمای سوران از اشک برق زد
جونگمین:متاسفم....سوران!
سوران چشماش بست قطره اشک رو گونش چکید چونش میلرزید،ارواره های جونگمین منقبض شد انگشت خنکش رو صورت سوران گذاشت و قطره اشک رو برداشت به قطره نگاه کرد و اروم لبش رو اشک گذاشت؛سوران مچ جونگمین گرفت اروم لبخند زد
سوران:ثابت کردم!هم روحت رو و هم عاطفت رو!روحت با یه بو.سه و عاطفت رو با یه اشک...اونقدر قلبت نرمه که زیاد سخت نبود...دیدی؟
جونگمین بهش نگاه میکرد لبش روهم فشار داد بعد دستش برد و کمر سوران گرفت بغ.لش کرد انگشتش تو موهاش فروبرد،سوران به سقف نگاه کرد و نفس عمیقی کشید
جونگمین:به چی نگاه میکنی؟
سوران:اون چیه رو سقف؟
جونگمین:اون فلکی مورد علاقمه...آتشدان!خوشت میاد؟
سوران:میدونی قدم نرسید لمسش کنم
جونگمین:دوست داری لمسش کنی؟
سوران سرتکون داد:وقتی مورد علاقته چرا نه
جونگمین لبخند زد:یه دفعه یکاری میکنم دستت به همه فلکی ها برسه
سوران:این غیرممکنه
جونگمین:باور کن!
سوران لبخند زد:باور میکنم
جونگمین دوباره سوران بغل کرد:چه اسون
سوران:وقتی تو بخوای آسون میشه
جونگمین دست رو سرش کشید:باید چیزی بخوری از ظهر گذشته
دست سوران گرفت و اروم پایین رفتن جلو آشپزخونه مینسول راهشون رو بست،نگاه خیرش متوجه جونگمین بود،سوران یه قدم جلو برداشت
سوران:مین!
مینسول:باتو کار ندارم،طرف صحبتم با جونگمینه
جونگمین اروم ایستاده بود بقیه هم توجهشون به اونا بود کیوجونگ خواست مداخله کنه که مینسول دستش بالا اورد،جونگمین نگاش کرد
جونگمین:ناراحت نیستی؟
مینسول لبخند زد:نه دیگه!شما دوتا....واقعا
جونگمین لبخند زد:واقعا چی؟
مینسول:دستم درد گرفتا
جونگمین:چرند نگو دستت دیگه درد نمیگیره!ما واقعا چی؟
بقیه لبخند میزدن،مینسول:شما واقعا عاشقین
جونگمین دست مینسول رو فشرد
هیونگ خوشحال گفت:آتش بس شد
هیون با خنده طعنه زد:جونگمین نمیدونستم انقدر رمانتیکی
جونگمین اخم کرد:هی گوش واستادن کار بدیه
پوجا خندید:میدونی اینجا گوش واستادن بی معنیه!همه میشنون
جونگمین:که اینطور!پس مجبورم شب سوران از خونه ببرم
لحظه ایی همه مات شدن که هیونگ گفت
هیونگ:چرا باید شب برین؟
جونگمین:مشکلیه؟نمیزارین با دوست دخترم تنها باشم
سوران لبخند زد بعد پرید جلو جونگمین
سوران با قدی که خیلی کوتاهتر از جونگمین بود جلوش ایستاد:دوباره بگو
جونگمین بهش نگاه کرد:چیو؟
سوران داشت میخندید:بدو دوباره بگو بجنب حرفت تکرار کن
جونگمین قهقه بلندی زد بقیه هم با خنده بهشون نگاه میکردن؛برای چند لحظه هیون تو خودش رفت،از گذشته تا حالا هیچوقت انقدر همه تو هیجان و خوشحالی نبودن با خودش فکر میکرد وجود یکی مثه سوران تو زندگی جونگمین چقدر میتونست زندگی همه رو تغییر بده
جونگمین:چیو؟...نکنه منظورت اینه که گفتم با دوست دخترم!
زیر دل سوران غش رفت مستانه خندید،جونگمین با چشای براق نگاش کرد سوران چقدر بشاش شده بود
کیوجونگ نزدیک رفت و دستاش دور کمر مینسول حلقه کرد سوران برگشت و سمت میز رفت خیلی آنی لبخندش کمرنگ شد
جونگمین یهو جدی پرسید:چی شد؟خوبی؟
سوران:یونگسنگ کجاست؟
هیونجونگ:نگران نباش واسه یه همایش 3روزه رفته
سوران:بدون خداحافظی؟
پوجا:خواب بودی داشت میرفت
سوران:خب میتونست بیدارم کنه
هیونگ لبخند زد دست تو موهاش فرو برد:اخه ما ازین کارا بلد نیستیم زیاد
بین ابروی سوران یه اخم کمرنگ بود،جونگمین انگشت گذاشت رو اخم سوران،اون هم لبخندی به جونگمین زد که ابروهاش از هم باز شد،کیوجونگ غذا رو جلو سوران گذاشت،جونگمین تمام مدت کنارش نشسته بود
جونگمین:دوست داری چیکار کنیم؟
سوران به منظره پشت پنجره خیره شد،برف بند اومده بود فکری به ذهنش رسید
سوران:بریم ادم برفی درست کنیم؟...همه باهم!
هیون خنده بلندی کرد،هیونگ گفت:از بچگیم تا الان ادم برفی درست نکردم
مینسول دستاشو محکم بهم زد:عالیه سوران
سوران بهشون نگاه کرد یکم براش عجیب بود با یه پیشنهاد ساده همشون هیجان زده شده بودن و مسخره بازی درمیاوردن که چشمش به پوجا افتاد،جونگمین سمتش خم شد و اروم گفت
جونگمین:بقیه غذات بخور
عصر دلگیر زمستونی تو حیاط یخزده خونه،خیلی متفاوت تر از اونی بود که هرکدوم بخاطر داشتن؛جونگمین بزور یه عالمه لباس تن سوران کرده بود
سوران:من اصن نمیتونم تکون بخورم!خودت با یه تیشرت اومدی بزار لااقل یه لا رو در بیارم
جونگمین:چون من سردم نمیشه درضمن یونگ نیست نمیخوای که مریض شی ها؟
وقتی ادم برفی بزرگ و زیباشون تموم شد سوران اخم کرد
سوران:یه ذره ش رو هم که من درست نکردم!انگار به شما واجبتر بود
کیوجونگ خندید:ناراحت نشو خب برف فشرده خیلی سنگینه برات
سوران:لزومی نداشت انقدر بزرگ باشه
هیونگ که از موهای خیسش آب چکه میکرد بلوز پراز برفش رو تکون داد و خندید
هیونگ:پسر عالیه خیلی وقت بود انقدر تفریح نکرده بودم
سوران حرصش گرفت و خم شد و یه گلوله برف درست کرد و بیخبر پرت کرد خورد به پشت هیونگ،اونم به تلافی یه گلوله پرت کرد که مینسول مث برق با مشت گلوله رو منحرف کرد
مینسول:دیوونه شدی؟نزدیک بود با اون گلوله به کشتن بدیش
هیونگ تعجب کرد مینسول یه گلوله درست کرد و محکم سمتش پرتاب کرد کیوجونگ رفت کمک مینسول؛جونگمین سوران رو کناری کشید،خودش با هیونگ یه گروه شدن هیون با پوجا و کیو و مینسول؛بازیشون بیشتر شبیه جنگ بود سوران به حیاط نگاه کرد آشفته بازاری شده بود؛گلوله سنگین و محکم هیون بجای برخورد با کیوجونگ یکی از شیشه های خونه رو شکست.سوران با اخم رو زمین تو برفا نشسته بود نگاشون میکرد صدای خنده های پوجا و مینسول همه جارو پر کرده بود؛مینسول یه گلوله سمت جونگمین نشونه رفته بود تا خواست فرار کنه عطسه سوران هواسش پرت کرد تا نگاهش سمت سوران رفت گلوله تو صورتش خورد،با خشم به مینسول نگاه کرد اما جوابش نداد سریع سمت سوران رفت
جونگمین:سردته؟اینجا جای نشستنه؟بلند شو بدو
سوران اخم بچگانه ایی کرد:چه عجب منو دیدی
جونگمین بهش نگاه کرد لبخند محوی زد:چیکار کنم الان بگو
تا خواست چیزی بگه عطسه دیگه ای کرد بقیه هم داشتن برفای روی لباسشون رو میتکوندن
هیون باخنده:این ادم برفی تا کریسمس اینده اب نمیشه
پوجا خندید:عالی بود واقعا خوش گذشت
جونگمین توجهی به بقیه نداشت به سوران گفت:بلندشو!نشستی تمام شلوارت خیس کردی!میخوای یخ بزنی؟
خواست بازوی سوران بگیره اما سوران خودش بلند شد پاهاش بی حس شده بودن تعادلش از دست داد جونگمین سریع بغلش کرد دستای سوران دور گردن جونگمین حلقه شد،بقیه وارد خونه شدن جونگمین درحالی که سوران تو بغلش بود اروم سمت خونه میرفت دونه های برف از اسمون پایین میومدن سوران صورتش رو گردن مث یخ جونگمین گذاشت
جونگمین اروم گفت:سوران اروم بگیر
سوران اروم گفت:ازینم ارومتر؟
بعد ل.بش رو گر.دن جونگمین گذاشت ،جونگمین از بین دندوناش گفت
جونگمین:سوران!
سوران خنده بلندی کرد،وارد هال شدن
سوران:مث بستنی یخی میمونی
قبل اینکه جونگمین جوابش بده هیونگ جلو اومد
هیونگ:سوران ببر جلو شومینه،نوشیدنی گرم میارم
هیون:جونگمین چقدر بهت میاد بابا شی
سوران جواب داد:اون بابام نیست
بعد با زور از بغل جونگمین پایین اومد و سعی کرد بایسته،جونگمین دست سوران گرفت
جونگمین:میدونم اتفاقا اگه میشد باید 7تا بچه میداشتم
هیون خندید:اوه پس سوران شانس آورد
نگاه سوران رنگ باخت:فک نکنم
بعد بدون اینکه به کسی نگاه کنه سریع از پله ها بالا رفت
هیون:مگه چی گفتم؟
پوجا:هیون اون به اندازه کافی بخاطر اینکه با ما فرق داره عذاب میکشه،میدونی که جونگمین چه شرطی براش گذاشته!
جونگمین بهشون نگاه سرسری انداخت و دنبال سوران رفت وقتی در اتاق باز کرد دید سوران جلو شومینه ایستاده کلاه و شال و کاپشنش رو همونجا رو زمین انداخته بود هیکلش تو پلیور طوسی کاموایی خوب بود
جونگمین سمت رفت:هنوز که شلوار خیست تنته!
سوران سمتش برگشت:دوست داشتی بابای بچم باشی؟
جونگمین به صورت یخزده و قرمز سوران نگاه کرد تو چشمای منتظرش التماس موج میزد ولی نمیتونست حرفی بزنه
سوران سرتکون داد:حدس میزدم
جونگمین رو تخت نشست از پنجره به برفی که دوباره داشت میبارید خیره شد خودشم نمیدونست داره چیکار میکنه هم میخواست هم نمیخواست خودش میدونست در اصل میخواد همه جوره با سوران باشه اما نمیتونست خیلی تو حسش جلو بره چون سوران دیر یا زود باید میرفت فقط نمیدونست گذروندن وقت با سوران تا چه حد درسته نمیخواست سوران اذیت کنه و بخواد روزی بره ولی نمیشد تا اخر برای خودش نگهش داره اصن نمیفهمید دیگه چی درسته چی غلط؛سوران شلوار خیس و سردش رو دراورد پاهای بی حسش گز گز میکرد اما اهمیت نداد اروم سمت تخت رفت نگاه جونگمین متوجه سوران شد پاهای قلمی بر.هنش حواسش رو پرت میکرد سرش پایین انداخت و بیشتر نگاه نکرد،سوران سمتش رفت چونه جونگمین بالا اورد و به چشماش خیره شد
سوران:به چی فکر میکنی؟
جونگمین ساکت مونده بود که سوران ادامه داد:من به هیچی اهمیت نمیدم بهتره خودت اذیت نکنی!
بعد خم شد و ل.ب رو ل.ب جونگمین گذاشت دستای جونگمین دور کمر سوران حلقه شد سوران اروم رو پای جونگمین نشست؛دست جونگمین رو پای بر.هنه سوران لغزید؛سوران اروم میبوسید نمیخواست جونگمین اذیت کنه اروم خم شد جونگمین اروم اروم عقب رفت پشتش که تخت رو حس کرد سوران کاملا بالاسرش بود،جونگمین ل.بش ر برداشت اروم بود
جونگمین زمزمه کرد:سوران!...الان نه
سوران عقب رفت رو پای جونگمین نشسته بود جونگمین پشتش از رو تخت جدا کرد و نشست صورتشون درست مقابل هم بود از چهره جونگمین چیزی خونده نمیشد
بقیه تو هال نشسته بودن هیونگ میخواست نوشیدنی گرم ببره بنوشن،هیون اروم با لبخند زمزمه کرد
هیون:فک نکنم سوران خیلی بتونه جلو جونگمین خودش بگیره
مینسول نگران نگاهش کرد همه میتونستن فکر مینسول بخوونن
پوجا بهش گفت:نگران نباش چیزی نمیشه
این گفت گو از گوش جونگمین دور نموند اخمی کرد و سوران از رو پاش بلند کرد و دستور داد
جونگمین:بدو لباس گرم بپوش بریم پایین باید چیزی بنوشم
سوران چیزی نگفت اروم سرش پایین انداخت و رفت از کمدی که لباساش توش بود یه شلوار برداشت و تنش کرد و با جونگمین از اتاق خارج شد،حال سوران بوضوح گرفته بود اینو همه تو همون نگاه اول متوجه شدن رفت و جلو شومینه نشست،نشستن رو اون خز جلو شومینه رو دوست داشت اروم رو خز دست کشید نگاهش غم داشت،هیونگ قهوه داغ و تکه ایی کیک جلوش گذاشت
هیونگ:بخور داغه جونت گرم میکنه

سوران نگاه بی میلی به لیوان انداخت اما نگاه خیره جونگمین زیر دلش رو خالی کرد اروم دست برد لیوان برداشت داغی لیوان حس خوبی بهش داد؛لیوان نزدیک بینیش برد از بوی قهوه و شیری که توش ریخته شده بود لبخند ملایمی زد که از چشم جونگمین دور نموند و با خیال راحتتری به مبل تکیه داد و لیوانش رو برداشت بوی گرم خون عطشی که از سوران داشت رو اروم میکرد بدن گرم سوران حتا غریزه های گمشدش رو هم بیدار کرده بود،میل به خواستن هرچیزی که اونو بیشتر به سوران نزدیک کنه،هرچقدر میگذشت مقاومت دربرابرش سختتر میشد نگاهش رو سوران ثالبت موند که داشت کیکش رو تیکه میکرد،چقدر میتونست ضعیف باشه باید غذا میخورد،درست میخوابید،مراقب میشد مریض نشه،دربرابر هرچیزی آسیب پذیر بود...از همه بیشتر در برابر خودش!

نگاه جونگمین برق ناشناخته ایی داشت،تو گفت گوهای معمولی وقت میگذروندن

هیون:واقعا یادم نمیاد

هیونگ:چون هیچ وقت اینکارو نکرده بودیم

پوجا:بعله!حالا تکلیف معلوم کنین کی  باید شیشه شکسته رو تمیز کنه؟

کیوجونگ:معلومه!هرکی که شکسته

جونگمین به حرفاشون توجه نداشت نگاهش خیره به سوران بود لیوانش رو میز گذاشت و با تمام میلش از خوردن ادامش صرف نظر کرد و بلند شد و سمت سوران رفت و نشست کنارش

جونگمین:خوبی؟

سوران برگشت و نگاش کرد صورتاشون چندسانتی هم بود،جونگمین میتونست بوی قهوه رو تو نفسای سوران حس کنه،سوران اروم سرتکون داد،جونگمین تکیه سوران به خودش داد

جونگمین:پس چرا بیحالی؟

سوران سعی کرد لبخند بزنه:چون خسته شدم،سرما با اون لباسای سنگین خستم میکنه

جونگمین سعی کرد لحن بیحال سوران به رو خودش نیاره دستی رو موهای مرطوبش کشید

جونگمین:موهات رو که خشک نکردی!میخوای بری بخوابی؟

مینسول:یکم دیگه بمون شامت بخور بعد بخواب ها؟

سوران بلند شد:همه بیبی سیستر شدن!میبینی؟

کیوجونگ:سوران چرا عصبی شدی مینسول که چیزی نگفت میدونی چقدر دوستت داره براش مهمی!

سوران صداش یکم بلند شده بود خودشم نمیدونست از چی عصبیه

سوران:اگه اینهمه مهم نباشم بهتره!...وقتی همتون یه مرزی دارین که نمیشه...

هیون محکم گفت:این بخاطر اینکه تو...

سوران:بله میدونم!با شما فرق دارم

خواست بره ولی صدای جونگمین که تا اون لحظه ساکت بود اونو سرجاش نگه داشت

جونگمین:خودت اینجارو انتخاب کردی یادت رفته؟کی بهت گفت اینجا تو این شرایط بمونی؟وضعیت اینجا همینه سوران!نمیتونی باهاش کنار بیای بهتره خودت و بقیه رو اذیت نکنی


____________________ جونگمین است دیگر .....

اقا عید همگی مبارککککککککککککککککککک

کامنت فراموش نشود





:: مرتبط با: Midnight ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://viabiovit.com/how-to-get-viagra-without-a-doctor.html سه شنبه 23 مرداد 1397 06:13 ق.ظ

Very well expressed certainly! .
order sildenafil online uk can you really buy viagra online how do i buy viagra where can u buy viagra how do i order viagra uk viagra online buy viagra alternative is it illegal to buy viagra online online viagra purchase sildenafil buy online
https://bazo.pro/minibands سه شنبه 15 خرداد 1397 03:09 ب.ظ
ширина резинки для фитнеса
запорожье купить фитнес резинки
резинка для фитнеса купить киев позняки
фмтнес резинка купить житомир
фитнес резикни
фитнес резинки запорожье купить
Buy generic cialis دوشنبه 7 خرداد 1397 09:15 ق.ظ

Kudos! I appreciate it!
cialis tablets cialis tadalafil online acheter du cialis a geneve cialis bula how much does a cialis cost cialis 100 mg 30 tablet cialis 200 dollar savings card does cialis cause gout cialis coupons cialis para que sirve
Online cialis پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 09:55 ق.ظ

With thanks, I like this!
we like it safe cheap cialis cialis tadalafil cialis 10mg prix pharmaci cialis australia org cialis for bph cialis australia org cialis taglich cheap cialis safe site to buy cialis online generic cialis review uk
Viagra uk سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 07:30 ب.ظ

You actually mentioned this very well!
buy viagra paypal viagra pharmacy online viagra buy viagra viagra tablets buy online buy generic viagra online how to buy real viagra where to buy viagra without prescription sildenafil uk viagra pills buy pharmaceutical viagra is buying viagra online legal
garciniacambogiapremium.net یکشنبه 19 فروردین 1397 10:37 ب.ظ
Have been taking little over a month.
Cialis prices شنبه 18 فروردین 1397 09:38 ق.ظ

Awesome postings. Thank you.
get cheap cialis cialis tablets for sale cialis great britain cialis super acti how does cialis work buy cheap cialis in uk cialis 100mg suppliers cialis therapie cialis mit grapefruitsaft cilas
joma jewellery co uk پنجشنبه 16 فروردین 1397 01:11 ب.ظ
There are auction houses where you can go and bid for the
issues of your liking. It is best to attempt purpose for about half your daily
grain consumption..
Joma Jewellery a little پنجشنبه 16 فروردین 1397 08:57 ق.ظ
The beads are made by drawing small ribbons of silver by means of a drawplate that varieties
a thin, silver tube that is then cut into beads.
joma jewellery thinking of you پنجشنبه 16 فروردین 1397 06:12 ق.ظ
The anti-inflammatory property of silver gave means for making silver utensils, dishes, spoons,
fork etc to be less liable to infections.
Robert's Blow Boy پنجشنبه 16 فروردین 1397 04:57 ق.ظ
Appropriate beneath the picture of the master of hearts.
Cialis online شنبه 4 فروردین 1397 09:20 ق.ظ

Very good information, Thanks a lot.
rezeptfrei cialis apotheke cialis 5 mg scheda tecnica brand cialis nl cialis tablets australia generic cialis tadalafil only best offers cialis use cialis coupon order a sample of cialis cialis baratos compran uk cialis rezeptfrei sterreich
Why does it hurt right above my heel? سه شنبه 3 مرداد 1396 08:17 ب.ظ
Please let me know if you're looking for
a article writer for your blog. You have some really great posts and I think
I would be a good asset. If you ever want to take some of the load off, I'd really like to write some material for your blog in exchange for a link back to mine.
Please shoot me an e-mail if interested. Thanks!
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:47 ب.ظ
Howdy! Someone in my Myspace group shared this website with us so
I came to check it out. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to my followers!

Exceptional blog and fantastic design.
manicure شنبه 19 فروردین 1396 02:43 ق.ظ
My partner and I stumbled over here from a different
page and thought I may as well check things out. I like what I see so i am just following you.
Look forward to finding out about your web page again.
manicure جمعه 11 فروردین 1396 03:29 ق.ظ
My partner and I stumbled over here coming from a different page and
thought I might as well check things out. I like what I see so now i'm following you.
Look forward to looking at your web page again.
suZy چهارشنبه 25 شهریور 1394 08:33 ب.ظ
جونگمین خشن ایز مای استایل
Sogand Seti پاسخ داد:
وای منم دوست ^^
tara جمعه 9 مرداد 1394 07:57 ب.ظ
سلام خثیلی ممنون عالی بود
Sogand Seti پاسخ داد:
سلام خانومی
مرسی گلم لطف داری
دینا یکشنبه 4 مرداد 1394 11:29 ب.ظ
سلامممممممممممممممممممم چرا قسمت رمزی نمیرسههههههههههههههههه
چرا زود نمیای
چرا سر موقع نمیای
چرا میخوای بکشیمون
چرا خوانندهاتو دوست نداری....
اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مممممممممممممممممممماااااااااااااچچچچچچچچ
Sogand Seti پاسخ داد:
سلام گلم
والا من قبلا هم گفتم دوتا کار میکنم و وقت ازادم خیلی کمه باور کن من از خدامه زود به زود بیام ولی واقعا نمیشه
شما منو ببخش
شما هم جاتون رو چشمای ماست شایعه پراکنی نکن :))

قربونت عزیزممممممممم
&BaNoo& دوشنبه 29 تیر 1394 04:21 ب.ظ
Sogand Seti پاسخ داد:
شکوفه هلو شنبه 27 تیر 1394 09:22 ب.ظ
ای میهن بد نظرمو خورده
ممنون عزیزم قشنگ بود
Sogand Seti پاسخ داد:
گشنشه دیگههههههههههههه
قربونت عزیزم
غریبه شنبه 27 تیر 1394 02:43 ب.ظ
Sogand Seti پاسخ داد:
afarin شنبه 27 تیر 1394 01:42 ق.ظ
Un avali ke esm nadare manam
Sogand Seti پاسخ داد:
شما تاج سری
Elly جمعه 26 تیر 1394 04:18 ب.ظ
Sogand Seti پاسخ داد:
قربونت
فلفلی جمعه 26 تیر 1394 01:16 ب.ظ
من میمیمرم و آخر تکلیف این جونگمین با خودش معلوم نمیشه . کی میشه یه بلایی سر سوران بیاد و مجبور شه تبدیلش کنه ؟
هرچند فکر کنم قبلش یه بچه پس بندازن .
Sogand Seti پاسخ داد:
:)))))))) تو دیگه خیلی راجبشون بد فک میکنی :))))))))))))) خدا خفت نکنه
جمعه 26 تیر 1394 01:41 ق.ظ
Ghashang bud. Vali man daghighan fagho nafahmidam. Ina kolan malum nist ba ham chand chandan
Sogand Seti پاسخ داد:
هم اره هم نه،بیشتر از هرچیزی میخوان قوانین و ارامششون بهم نریزه،ولی خب کلا با اومدن این دوتا زندگی ایناهم بهم ریخته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر