تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - بعد از مدت ها.......
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

بعد از مدت ها.......
یکشنبه 26 بهمن 1393 ساعت 03:03 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست F@ti KhanÔm Gôl | ( نظرات )

دوستان کامت ها رو جواب دادم...نتم قطع بود شرمنده که دیر شد!
دوستای گلم...یه توک پا میاین ادامه مطلب؟؟؟
این دختر بی وفا یه چند کلمه ای حرف باهاتون داره....


خوب...همراهای همیشگی وبلاگ عروسک ها سلام...
راستش یه حال خیلی عجیبی دارم...یادم نمیاد آخرین باری که توی این وبلاگ نوشتم کی بوده...
و حالا حس خیلی عجیبی دارم....یه دلتنگی خیلی خاص...ولی دارم کلمه ها رو به خاطر این حس عجیب گم میکنم...
مدت ها بود میخواستم بیام و باهاتون حرف بزنم....ولی نمیتونستم...
راستش روم نمیشد...بعد از این همه وقت بیام چی بگم؟
بگم متاسفم؟؟؟بگم ببخشید...جبران میکنم؟؟؟!!!
میدونم که هیچ حرفی نمیتونه ناراحتی شما رو کم کنه و من تمام و کمال حق رو به شما میدم....
نمیدونم چی بگم...چطور بگم متاسفم که باور کنید این اتفاقات هیچ کدوم چیزی نبودن که من بخوام بیفتن...و واقعا از شرایطی که الان توش هستیم خیلی ناراحت و افسرده ام...
هر هروز وب رو چک میکنم و افسوس میخورم که ای کاش تلاش بیشتری برای سر پا نگه داشتنش میکردم...
ولی خدا شاهده که من برای نگه داشتنش خیلی تلاش کردم...اما خوب کاری زیادی از دستم برنیومد...
خودم هم نتونستم از عهده وظیفه ای که روی دوشم بود به خوبی بربیام....!!!
امروز اومدم بگم متاسفم و از تک تک کسایی که چه الان چه قبلا همراه وبمون بودن و هنوز هم گاهی به امید اینکه نویسنده ها برگشتن و وب یه حال و هوایی عوض کرده به اینجا سر میزنن معذرت بخوام که هر بار بیشتر از قبل نا امید میشن...!
متاسفم که هم من و هم نویسنده های دیگه همه باعث ناراحتی و دلخوریتون شدیم...
و واقعا از ته دلم میگم ای کاش میتونستم اوضاع رو بهتر کنم...اما هر بار تلاش کردم بدتر به بن بست خوردم!!!
راستش یه سری چیز ها هست که شماها نمیدونید...
چیزهایی که خیلی دلم رو شکوند و راستش من رو از این فضا..از این دنیا دلگیر کرد...
اتفاقاتی که هنوز هم نفهمیدم چرا افتاد؟؟؟
نفهمیدم چرا دوستی ها تبدیل به دشمنی شد و چرا همه چیز یهو به هم ریخت...؟!!!
خیلی از شماها نمیدونین که نویسنده های این وبلاگ مخصوصا من و نیلوفر چه توهین هایی رو تحمل کردیم و چه حرفهایی شنیدیم...
چه تهمت هایی بهمون زدن و از روی حسودی یا حالا هر چی سعی کردن وجهه ما رو خراب کنن!!
و خوب باید بهشون تبریک گفت....چون موفق شدن!
جامعه ما همیشه اون چیزی رو که میشنوه باور میکنه...و ترجیح میده بدون اینکه ازش مطمئن بشه به اون باور پایبند بمونه...
خیلی چیز ها حالا دیگه مهم نیست ولی من همین جا از همه اون دوست هایی که راجع به ما چیزی شنیدن خواهش میکنم باور نکنن...البته این تصمیم اوناست که بخوان ما رو اونطوری که نیستیم ببینن یا نه...ولی کاش وقتی چیزی رو میشنون اول ازش مطمئن بشن بعد...ای کاش همون موقع بین و نظر ما رو هم راجع بهش بپرسن و ببینن آیا واقعا هچین چیزی صحت داره؟!!!
درسته...من قبول دارم...نسبت به خیلی های دیگه ماها بی مسئولیت تر بودیم...نتونسیتم اون طور که باید از عهده نویسندگیمون بر بیایم...
ولی باور کنید نمیخوام خودمو توجیه کنم...ماها درگیر شرایطی بودیم که نمیتونستیم توضیحشون بدیم!!
و این وسط اون همه آزار و اذیت هایی هم که بهمون می رسوندن رومون تاثیر کمی نمیگذاشت....!!!
خیلی ها اومدن و بهمون گفتن حقمون بود که اینطوری بشه...چون این ماها بودیم که وب داستان مهی که اولین وبلاگ داستان ها بود رو ترک کردیم...
ولی واقعیت اینه که ما دوست نداشتیم اونجا رو ترک کیم...بلکه مجبور به ترکش شدیم!
و گویا خیلی ها یادشون رفته بود که ما اولین کسایی که اونجا رو ترک کردن نبودیم....بلکه آخرینشون بودیم...!
چون نتونستیم به کسی توضیح بدیم که چرا این کار رو کردیم همه با ما دشمن شدن...!!!!
من سومین نویسنده داستان بودم که شروع به کار کردم...و دقیقا یادمه که مهر ماه سال 89 بود که شروع داستان گذاشتن کردم...
یعنی الان بیشتر از 4 ساله...!!!
اما بعدها دیدم که این قدیمی بودن به جای اینکه باعث نزدیکی بشه باعث دشمنی شد...
چند نفر از دوستانی که هیچ وقت فکرش رو نمیکردم چنان تهمت هایی بهم زدن که باعث شدن وجهه خانم گل توی ذهن خیلی ها خراب بشه...
و من واقعا تا همین امروز هم توی دلیل کارشون...دلیل حسودیشون موندم!
درسته که من نویسنده قدیمی بودم...اما خوب دوست عزیز...تو که خوانندت بیشتر بود...برای چی باید به من حسودی میکردی؟!!
از این ها گذشته....انگار حرفهام به درد و دل کشید...!!!
راستش یه مدته تصمیم گرفتم وبلاگ رو ببندم...
چون وبلاگ رو اینطوری دیدن واقعا آزارم میده....
جا داره از ماریتای عزیز یه تشکر بزرگ بکنم که توی این مدت سعی کرده داستانش رو همچنان ادامه بده و یکی از دلایلی که وب هنوز بسته نشده همین ماریتای عزیزه!!!
میخواستم نظر شماها رو هم بپرسم....
خواهش میکنم از بعضی از دوستان که نیان و با فحش و حرفهای زشتی که در خور شخصیتشون نیست صحبت کنن...
خواهش میکنم هر هرحرفی دارید هر گلایه ای مودبانه بگید...
و من از ته دل میگن هر نارحتی که از من یا نویسنده های دیگه داشته باشید حق دارید!!!
شما به من راه کار بدید...من سعی میکنم که همون کار رو انجام بدم....
و اگه با بستن وب موافقید که.....
خیلی دلم براتون تنگ شده دوستای گلم...
نمیدونم چند نفر از دوستای قدیمی هنوز هم به وب سر میزنن...ولی چه جدید چه قدیمی بدونین که دوستتون دارم و از ته دلم متاسفم....!
منتظر نظرات...انتقادات...گلایه ها ...پیشنهادات...و همه چیز هستم....!!!
حتی اگر راجع به داستان های نیمه کاره من که آمارشون از دستم در رفته سوالی دارید 
میتونید همین پست بپرسید تا من رفع ابهام کنم براتون...البته اگه چیزی ازشون یادتون مونده باشه.....!




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شکوفه هلو جمعه 1 اسفند 1393 02:55 ب.ظ
سلام فاطیماجون
بچه ها یه انجمن راه انداختن که اونجا داستانها روبذاریم یعنی هر وبی که میخواد بااسم خودش اونجا یه تالارداره ومدیروب هم مدیرتالاره اگر خواستین پیش هم باشیم میتونین اطلاع بدین که کارهاش انجام بشه
ادرس انجمن هم هست ss501fanstories.ir
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
مرسی عزیزم بابت اطلاع رسانی اما ترجیح میدیم تو وب خودمون بمونیم.
sunny جمعه 1 اسفند 1393 12:58 ب.ظ
عزیزم من واقعا شرمندم به خاطر اینکه پست گزاشتنو قط کردم . من تا اوایل دی دائم چک میکردم وبلاگو میدیدم فقط من نیستم که کاری نمی کنم برای همین خیلی سست شدم .
من ی پیشنهادی دارم . میگم اگه میشد وبلاگو تبدیل به ی وبلاگ داستان نویسی ازاد کنی بد نبود .
یعنی فقط مربوط به کره ای ها نباشه . هر کس با هر شخصیتی توی داستانش بیاد و اینجا داستان بزاره .
شاید اینطوری دوباره وب رونق بگیره . البته فک میکنم تبلیغاتم میتونه موثر باشه . توی وبلاگای دانلود فیلم و اهنگ اگه چند بار وب معرفی بشه ی سری خواننده ی جدید جدب بشن خیلی خوب میشد
منتظر جوابت هستم عزیزم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
عزیزم اینکه دیگری پست نمیذاره که دلیل نمیشه شما هم همین کار رو بکنی
ممنون از پیشنهادت...خودمون هم قبلا بهش فکر کردیم اما هنوز تصمیم نگرفتیم!
حالا شما کی قراره ادامه داستانت رو بذاری؟
جمعه 1 اسفند 1393 12:54 ب.ظ
سلام فاطی خانوم جون .
این وب واسه خیلیا پر از خاطرس . و من خیلی دلم میسوزه که میبینم الان اینقد سوت و کور شده .
منم دوست ندارم اینجا بسته شه .
واقعا نوشتن بدون مخاطب خیلی سخته . البته من احساس کردم که ایم فقط مشکل اینجا نیست . اکثر وبای مربوط به دابل اس و بعضا کره ای ها به همین سرنوشت دچار شده . یا حداقل قدیمیاشون که اینطور شده .
از دنیای اطرافت ناراحت نشو عزیز . ما ادما بعضی وقتا نمی فهمیم چه زخمایی به هم میزنیم .
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام عزیزم
اوهوم....خیلی چیزها یه زمانی دارن از زمانش که گذشت دیگه نمیشه درستش کرد...
ممنونم
agra یکشنبه 26 بهمن 1393 02:42 ب.ظ
سلام خوبی،من وبتون رو خیلی دوست دارم کلی داستان با کلی خاطره،من هر چند وقت میام اینجا و سر میزنم شاید بچه ها داستان گذاشته باشن،هیچ وقت نزار حرفای بقیه هرچند سخت جلوی پرواز کردنت رو بگیرهتو از اون حرفا برای خودت پل درست کن تا به اوج برسی موفق باشی گلم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام خانومی
مرسی گلم...چشم تمام سعی خودم رو میکنم...
مریم چهارشنبه 22 بهمن 1393 02:13 ق.ظ
سلام خانوم گل عزیزم
بلاخره پستی رو گذاشتید که خیلی وقت بود باید گذاشته میشد.
اما شما حرفات رو زدی میخوام منم حرفهام رو بزنم .بدونه دلخوری..بدون دعوا
تو محیط دوستانه
خانوم گلم
اینکه هر کسی کاری داره برا خودش و در گیره درسته....
اینکه گاهی ادمها چنان درگیر کاراشون میشن که کارای غیر مهم رو ترک میکنن درسته
اما گل من بهونه چرا .....
فقط تو پست پردیس خانومی که خیلی از دست پردیس ناراحت بود تند رفت...
اونم به خاطر بد قولی های بیش از حد نویسنده بود.
شما که میگی ما توهین رو تحمل میکنیم....
با عرض معذرت ما هم داریم دروغ برای بازگشت که همش برچسب بهزودی روش میخوره ..و سر کار بودن رو تحمل میکنیم.
شما که بهونه میکنی میگی توهینها انگیزه رو از ما گرفت....
بد قولیها باعث توهین بود....انگیزه رو از خواننده گرفت واونو عصبانی کرد.نظر نذاشت....
ببین این شرایط که برا وب عروسکها به وجود اومده فقط وفقط مقصر نویسنده ها هستند وبس....
گناه رو با بهونه تراشی به گردن دیگیری نندازید...ببین الان من میدونم با خوندن این مطلب شای چند نفری که به اینجا سر میزنند بگن باید تشویق کنیم برگردند...نه اینکه ایراد بگیریم....
اما تاکی میشه چشم رو روی همه چیز بست.
تا کی منتظر موند ..تا کی کلمه به زودی رو باور کرد....
ببین نویسنده اگه داستانش بدونه نظر باشه ادامه میده .....حس میکنه بی اهمیته....
خواننده هم همینه....
به نظر من این وبلاگ خیلی وقته بسته شده.....
دوستی هاش سست شده.....
دیگه تلاش براش فایده نداره......
لطفا ازم ناراحت نباش...ببین من که دارم اینو مینویسم همش نگرانم ازم ناراحت بشی یا بشند....چون سعی نمیکنیم حس بقیه رو درک کنیم....فقط باید بگم برای این وبلاگ
متاسفم....
جای خوبی بود....
اما زود خاطره شد.....
امیدوارم همتون موفق و موید باشد.....
خدانگدار....
خانوم گل عزیزم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام مریم جان
عزیزم حرفهات کاملا منطقی و درست هستند و من به شخصه تک تکشون رو قبول دارم
اما توهین و تهمت هایی که من راجع بهشون حرف زدم خیلی بزرگ تر از نظرات خواننده ها بود عزیزم!
من هیچ وقت دلم نیمخواست که وبی که با هزار تا ذوق و شوق و امید درستش کردیم آخرش به اینجا بکشه واقعا نمیخواستم...
اما خوب اتفاقاتی افتاد که ماها به قولی نتونستیم در برابرشون مقاومت کنیم!!!
من از شما دلخور و ناراحت نیستم عزیزم از دست خودم دلگیرم که نتونستم اوضاع رو اونطوری که باید پیش ببرم...
من دارم آخرین تلاش هام رو هم میکنم...امیدوارم به ثمر بشینه...دلم نمیخواد بخش بزرگی از خاطرات خوب زندگیم رو از دست بدم...اما....!!!!!!
امیدوارم اگه یه روزی این وب دوباره به راه شد شما رو همراه خودم و بقیه دوستان ببینم...
آشنای دیروز،غریبه امروز سه شنبه 21 بهمن 1393 11:57 ب.ظ
سلام فاطمه جان خوبی عزیزم؟
بیا بغلم كه كلی دلم برات تنگ شده
من بعد از 2سال شایدم3سال دوباره اومدم سری به وب زدم و واقعا نمیدونم چی بگم...
دلم خیلی برای تو،نیلوفر،الهام،سیماو بقیه تنگ شده امیدوار بودم بعداز این همه مدت هنوزم مثل قبل باشید ولی نیستیدچرا؟واقعافكرمیكنی وب رو تعطیل كنی همه چیز خوب میشه؟نه عزیزم فقط بااین كار دشمناتون شاید میشن،شما باید قوی تر از این حرفا باشید ومن مطمئن هستم تواناییش رو داریدپس به امیداینكه هرگز وب بسته نشه
دیگه نمیخوام ناراحت ببینمت
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام آشنای دیروز که ای کاش اسمتو میذاشتی...

راستش خودم هم نمیدونم چرا..چی شد که اینطوری شد و هزار تا چرای دیگه....
نه هیچ چیز درست نمیشه اما خوب شاید بدتر از این هم نشه....
امیدوارم که بتونم از پسش بربیام...
لطف داری عزیزم
soso سه شنبه 21 بهمن 1393 06:13 ب.ظ
من این وبو دوست دارم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
لطف داری عزیزم
z.h.t.k سه شنبه 21 بهمن 1393 01:39 ق.ظ
سلام فاطمه جونم،منم منتظر ادامه خیلی از داستانام،وبو نبندآجی جون
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام عزیزم...
تماما تلاشمو میکنم گلم...
شکوفه هلو دوشنبه 20 بهمن 1393 11:51 ب.ظ
سلام گلم میدونم من رونمیشناسی من بیشتر داستاناتون روخوندم یعنی میشه گفت سه چهارمشون رو ویه جورایی خواننده ثابتتون حساب میشم این اطلاعیه ها که خبراز عدم انتشار وبستن وحذف وب میده واقعا ناراحتم میکنه از تهمتاوحرفای پشت سرتون چیزی نمیدونم بهتره که بمونین وادامه بدین با ایده های بهتر باتغییرات بیشتر اگر بخواین میتونین بشین همون وب سابق مهم خواستنه یه حرفی همیشه میزنم به دوستایی که مثل شماحس میکنن تنها شدن یا بهشون کم لطفی شده من میگم هیچ وقت ودرهیچ شرایطی سرگرمیت رورها نکن نوشتن برای ما دیگه شده سرگرمی عادت بهش معتادیم اگر یه روزبه شخصیتهای داستانامون فکرنکنیم یا یه صحنه توی ذهنمون ساخته نشه اون روز بدترین روزه برامون هیچ وقت بادست خودت سرگرمیت رو دورنریز چون بعدا پشیمون میشی نمیخوام نصیحتت کنم ولیهیچ وقت بهترین راه اولین راه نیست شاید هزاران راه و انتخاب باشه که باانتخاب اولت همه رونادیده گرفتی شده حتی اگر ماهی یکبار خودت رودوستات رواجبارکن که سربزنی بهش خانم گل خوشگل دوست ندارم وهرطور صلاحته که میدونی تعارفه اونی دوستدارته که باهات مخالف باشه امیدوارم ناراحت نشی ولی اگر بری نشون میدی که ضعیف هستیبه نظرمن وایستا ونشون بده حرفا وکارای دیگران برات مهم نیست واولین ومهمترین چیز برای تو خودتی وسرگرمیت نه حرف وحدیث دیگران
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام هلو بانو...
شاید میشه اسمش رو ضعف گذاشت اما شما جای ما نیستی تا ببینی ما چه حرفها و په تهمت هایی شنیدیم که واقعا حقمون نبوده!!
من به شخصه واقعا دوست ندارم که نویسندگی رو کنار بذارم و از این دنیا به طور کامل جدا بشم ولی گاهی وقتها واقعا چاره ای برای آدم نمی مونه...
امیدوارم آخرین تلاش هام نتیجه بدن و بتونم وب رو دوباره به حال اولش برگردونم..اگر نه که...!!!
مرسی که همیشه همراهمون بودی هر چند خاموش....!!!!
رنت دوشنبه 20 بهمن 1393 10:50 ب.ظ
سلام عزیزم
نمی دونم چی بگم این موضوع متاسفانه گریبان گیر همه وبای ما هست
ظاهرا حتی دابل اس هم نمی تونه ما رو کنار هم نگه داره متاسفم که یکی دیگه از وبا هم به این سرنوشت دچار شده ولی با این وجود می خوام ازت بخوام اگر می تونی بازم تلاش کن که وب رو نگه داری ولی در نهایت تصمیم با خودته عزیزم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
چشم خانومی...سعی خودم رو میکنم...!!!
Mina یکشنبه 19 بهمن 1393 10:44 ب.ظ
سلام فاطی جون.منم خیلی این وب رو دوست دارم
خواهشا نبندش
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سعی خودمو میکنم که نبندمش عزیزم
مهی یکشنبه 19 بهمن 1393 05:57 ب.ظ
هی عروسکا پس پشتکارتون کجا رفت ؟قوی باشین ما هنوزم هستیم هنوزم هواتونو داریم
و اما فاطیییییییییییییییییییییییی
موکوشمت
اقا مهیی نیستم فاطی رو نشونم پشت سیستم
نیلوفری تو دیگه چرااااا بابا دخترا قوی باشین اینجا پر از خاطره اس نبندش فاطی
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
تو یکی که دیگه حرف نزن همیشه غایب بودی!
ببین اونی که تو میوخای اتفاق نمیفته تلاش نکن
ببینم چی میشه....
خودمم نمیخوام ببندم...
سرخوش الدوله = كامنت از دیار باقی=> نگی یکشنبه 19 بهمن 1393 05:23 ب.ظ
فاطی جونم من كه وبتون خیلی دوست دارمممم
حرفاتم میفهممم
اما وب مهسا عمرش تموم شده بود دیر یا زود میرفت كنار .....
اما من به نظرت احترام میزارم
اما اگه احترام نزارم دلم نمیخواد بسته بشههه اصلا
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
قربونت برم عزیزم مرسی
یکشنبه 19 بهمن 1393 03:32 ب.ظ
سلام.من خیلی وبتونو دوست دارم مخصوصا داستان سوگندجونو هرروز میام سر میزنم ببینم قسمت بعدی رو گذاشتن یا نه.
من نمیدونم بقیه راجع به شما چی گفتن ولی اینو بهتون بگم که پشت گسانی که درحال پیشرفت هستن همیشه ادمایی هستن که به فکر شایعه درست کردن و پابین کشیدنشون هستن با اینکه با پایین اومدن اونا خودشون بالا نمیرن.به نظرم اگر میخواید وبتونو ببندید و یه وب جدید باز کنید و از نو شروع کنید ولی لطفا ناامید نشید.
راستی لطفا اگه میشه ایمیل سوگند جونو بدید که اگه وب بسته شد بتونم بفهمم کدوم وبلاگ رفتن.یا اگه داشتانشون کامله ازشون بگیرم
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
سلام عزیزم...ممنونم خانمی لطف داری
منم ایمیلش رو ندارم عزیزم ازش میگیرم و بهت میدم.
اگر بخوام وب رو ببندم حتما قبش اطلاع میدم عزیزم نگران نباش
Marita یکشنبه 19 بهمن 1393 02:37 ب.ظ
و فاطی ^_^ عزیــــزم این وب واسه من پر از خاطرست... اگه از من میپرسی نبند ❤️
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
چشم سعی میکنم به جای بستن بیشتر تلاش کنم برای بهتر شدنش....
Marita یکشنبه 19 بهمن 1393 02:35 ب.ظ
سلام خانوم مدیر ^_^ نمیدونم چی باید بگم.
من به شخصه تا بحال نشنیدم كه كسی از شما عشقای من بد بگه، و اگه میشنیدم حتما جواب كسایی كه به خودشون أجازه میدن شخصیت بقیه رو اینجوری زیرسوال ببرن رو میدادم. چون تك تكتون،حتی نویسنده های گلی كه الان دیگه توی وب نیستن همیشه واسم مهم بودن و هستن^_^ از روزی كه این وب باز شد من شروع كردم به خوندن داستانا، هیچوقت اون موقع هارو یادم نمیره كه چقدر همه چیز خوب بود همیشه دوست داشتم جزوی از نویسنده های وب باشم ولی خب اون موقع حالا به هر دلیلی نشد كه بشه، عزیزم اصلا حتی یه ذره هم ناراحت نیستم كه اون موقع نویسنده نمیخواستین و من الان اومدم ، چون این باعث شد بهتر شم و بیشتر روی خودم كار كنم❤️
به حرف اینجور آدما توجه نكن فاطی^_^ شخصیت خودشونو نشون میدن :) و میخوام كه بدونی بودنم اینجا هیچ دلیلی جز علاقه م به وب و تو و همه عروسكای دیگه نداره
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
قربونت برم عزیزم مرسی...تو همیشه لطف داشتی و داری
چشم سعی میکنم به جای بستن بیشتر تلاش کنم برای بهتر شدنش....
الهام* یکشنبه 19 بهمن 1393 02:24 ب.ظ
سلام فاطمه عزیز
چیز زیادی درباره صحبتات نمیدونم
اما نیازی به دونستن نیست
حس شنیدن تهمت رو راحت میشه درک کرد
درباره هیچکس قضاوت نمیکنم
فقط درباره وب اومدم بهت بگم که بنظر من هر اتفاقی هم افتاده وب رو نبند...حست رو درباره خلوتی وب منم دارم اما مطمئنم اگر بسته بشه این دلتنگی رو چندبرابر میکنه
دوست دارم وب باز بمونه حتی اگه داستانی روش قرار نگیره...
F@ti KhanÔm Gôl پاسخ داد:
منم دوست دارم اما...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.