تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - beautiful eyes ep 5
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

beautiful eyes ep 5
شنبه 15 آذر 1393 ساعت 07:35 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست sunny ** | ( نظرات )




سلام به همه . بفرمایید برید ببینید چه بلایی سر چشمای کیو جونگ اومد .
فقطااااااا . خوندید فوش خواهر مادر ندید توروخدا . اونا تقصیری ندارن
بپرید ادامه . در ضمن بگم از وضعیت نظرا خیلی خیلی خیلی ناراضیم



آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس



هردو ماشین ترمز گرفتن اما دیگه دیر شده بود به هم برخورد کردن . ماشینی که سپر محکم تری داشت فرو رفت داخل اون یکی . شیشه ی ماشین شکست و یه تیکه ش با سرعت زیاد مستقیم به سمت چشمای کیو جونگ که داشت میدوید بره کمک کنه پرتاب شد .
کیو صاف ایستاده بود و شیشه ی شکسته رو که مستقیم به سمتش میومدو تماشا میکرد . قدرت حرکت نداشت . درست قبل از اینکه شیشه با چشمش برخورد کنه جلوی چشمشو سیاهی گرفت . تازه اون لحظه پلک زد . نگاه کرد دید جونگ مین کیفشو گرفته جلوی صورت کیو .
جونگ مین : حواست کجاست پسر نزدیک بود کور بشی . ببین کیف عزیزم به چه روزی افتاد ؟
کیو هنوز شوک زده بود .
کیو : ممنون .
جونگ مین : باید یکی عینشو برام بخری .
_ ده تا شو میخرم برات .
_ صدات همین الان ضبط شد . بعدا زیرش نزنی ها .
و دوباره راه افتادن . دخترا توی سالن تمرین منتظرشون بودن .
لی هیوری  : دوباره دیر کردین . قراره عادتتون بشه .
هیونگ : یه دقیقه بیشتر دیر نکردیما ...
هیومی : همین یه دقیقه یه دقیقه ها جمع میشه دیگه .
سویونگ : باز خوبه ایندفه همشون اومدن .
هیون : میخواین شروع کنیم یا میخواین تا اخر روز سر ما غرغر کنید . واسه همینه از کار با گروهای دختر بدم میاد دیگه ...
ایونا : اوهو اوهو درست صحت کنا .
یونگ سنگ : میگم نظرتون چیه به جای اینکه زخم زبون بار همدیگه کنیم بریم سراغ رقص . ببینم اونقده که ادعاتون میشه استعداد دارین .
و نگاه خودپسندانه ای به کریستال انداخت . اون هم جواب نگاهشو داد . اومد وسط حلقه اعضا وایساد و علامت داد که اهنگو شروع کنن . با یه حرکت ساده ولی تحسین برانگیز شروع کرد . دابل حرکتشو بی جواب نذاشت . هیونگ اومد وسط .
بعد از خودنمایی هیونگ سویونگ شروع کرد . با مهارت تمام حرکتشو انجام داد . از پسرا هم یونگ سنگ اومد جلو . بعد از حرکت خیره کننده یونگ سنگ کریستال و سویونگ دوتایی و هماهنگ شروع کردن به رقصیدن .
خودنمایی های دوتا گروه همین طور ادامه داشت . تا به جای رسیدن که هر دو گروه به طور کامل مقابل هم می رقصیدن . صحنه قشنگی بود . ( مثل این فیلمای استپ اپ ) درست صحنه ای که اهنگ تموم شد و هر دو گروه از حرکت ایستادند . صدای کف زدن کسی توی سالن پخش شد . مردی چهارشونه با کت و شلوار در حالی که دست میزد و لبخند گنده ای به لب داشت به سمت بچه ها رفت .
_ افرین . افرین . عالی بود . از همین الان میتونم شرط ببندم که موزیک ویدئو مشترکتون دنیا رو تکون میده . بیشتر از چیزی که فکر میکردم توی این سالن استعداد موج میزنه .
جونگ مین : ممنون از تعریفتون . ولی شما؟
_ من لی دائه وون مدیر برنامه و منیجر جدیدتون هستم . به عنوان نماینده از طرف مدیر برنامه های هر دو گروه برای این کار انتخاب شدم .
هیون جلو رفت و با ادب دست داد .
_ خوش بختم .
لی هیوری هم همین کارو کرد .
اقای لی : حتما هر دو تا گروه الان خسته شدین . یه استراحت رب ساعته داشته باشید و دوباره برگردین سر تمرینتون . فقط مواظب باشین با هم بد برخورد نکنید .
و راشو گرفت و رفت . دخترا و پسرا هم پراکنه شدن . جونگ مین رفت سمت میزی که حوله هارو روش چیده بودن . یه حوله برداشت و صورتشو که خیس عرق شده بود خشک کرد . بعد حوله رو انداخت دور گردنش . همون موقع ایونا هم به سمت میز حوله ها اومد . نگاه خشم الودی به جونگ مین کرد . یه حوله از روی میز برداشت و با محارت طوری گذاشت روی شونه ی راستش که سمت دیگه حوله که تو دستش نبود محکم خورد تو صورت جونگ مین . بعدم قبل از این که جونگ مین فرصت کنه چیزی بگه راشو کشید و رفت .
کیو جونگ یه بطری اب برداشت و در حینی که درشو باز میکرد به هیون گفت :
_ فکر نمی کنی زیاده روی کردیم . خوب نیست از این اول کاری باهاشون جنگ و دعوا داشته باشیم .
هیون : نه . لازم بود بدونن ما موقع کار کردن جدی هستیم و باید تمام تلاششونو واسه البوم بکنن تا کم نیارن .
_ ولی حالا هر دو گروه از دست هم عصبانین . اینو میخوای چی کار کنی؟
_ تو قلب مهربون گروهی ... یه کاریش بکن ... زود باش دیگه .
کیو جونگ چشمی چرخوند . چند تا بطری اب گرفت دستش و در حالی که از هیون دور میشد شروع به غر غر کردن کرد :
_ همیشه گند میزنن به رابطه گروها من بدبخت باید برم جمع و جورش کنم .... تو قلب مهربون گروهی ... یه یه یه ( الان داره ادای حرف زدن هیونو در میاره)
همون طور در حال غر غر زدن به سمت جایی رفت که هیومی و لی هیوری و کریستال نشسته بودن . لبخندی زد و اولین بطری ابو گرفت سمت کریستال .
کریستال لبخندشو جواب داد و بطری رو ازش گرفت . هیومی و لی هیوری هنوز داشتن با اخم نگاش میکردن . کیو به روی خودش نیاورد . بطری ها رو داد دستشون و گفت :
_ حتما بعد از تمرین تشنه شدید ... گفتم براتون اب بیارم تشنگیتون رفع شه ...
هیومی : و این مهربونی یه دفعه ای شما مناسبتش چیه ؟؟؟
_ مثل اینکه فراموش کردین من کی ام ... کیم کیو جونگ ،معروف به مهربون گروه ... از دست بچه ها دلخور نباشین .. می خواستن یه کم اذیتتون کنن . منظور بدی نداشتن .
لی هیوری : باشه ایرادی نداره .. چون ما هم  منظور بدی نداریم ...
و هر دو باهم بطری های ابشونو رو کیو که هاج و واج نگاشون میکرد خالی کردن . با برخورد اب سرد با بدن کیو انگار بهش شوک الکتریکی وارد کردن ، جیغ بلند و کشداری کشید و بعد مثل مجسمه خش شد .
همه ی پسرا و دخترا به سمت منبع صدا برگشتن و کیو جونگ رو دیدن که سرتا پا خیس خالیه . بعد همه به جز یونگی و کریستال زدن زیر خنده ...  کریستال با هول از رو صندلیش بلند شد و به سمت کیو رفت .
_ حالتون خوبه  کیو جونگ شی؟؟؟
بعد به سمت دخترا برگشت :
_ کارتون اصلا قشنگ نبود .
هیومی : چیه؟؟؟ ما فقط تلافی کردیم .
یونگ سنگ : اگه میخواستین تلافی کنین باید سر همه اعضا تلافی میکردین . نه سر کیو جونگ .
لی هیوری . باشه پس همین کارو میکنیم .
و دوید به سمت بطری های اب . همه ی دخترا و پسرا به جز کریستال و کیو و یونگی هم همین کارو کردن. هر کس تا میتونست مهمات جمع کرد و جنگ شروع شد . هر دو گروه اینقد رو هم اب ریختن تا تمام لباساشون خیس خالی شد . و همه خسته و کوفته پخش زمین شدن .
همون موقع اقای لی سر رسید سر و وضع بچه ها رو که دید . با تعجب به  همشون نگاه کرد . روشو کرد به یونگی و کریستال که تنها نفرات خشک و سرپای گروه بودن :
_ اینجا چه خبره ؟
یونگی و کریستال چیزی نداشتن که بگن . فقط تو سکوت با یه لبخند مسخره به اقای لی زل زدن .
اقای لی : این بچه بازیا از شما بعیده ... شما باید یه رب پیش تمرین صدا رو شروع میکردین .
همون موقع کیو جونگ که از همه زود تر خیس شده بود ، عطسه کرد .
اقای لی : دیگه یه همچین چیزی نباید تکرار بشه . امروز همگی برین خونه . میگم براتون لباسای خشک بیارن و ون هاتون جلوی در حاضر باشه . ولی فردا همه راس ساعت 6 صبح باید اینجا باشن .
و بدون هیچ حرف دیگه ای گذاشت و رفت . هیون جون که همواره با از خواب بیدار شدن مشکل داشت پاشو زمین کوبید و گفت :
_ مگه حکومت نظامیه؟؟؟ ساعت 6 صبح کی از خواب بیدار میشه ؟
یونگی : دیگه هیچی نگو ... هر چی میکشیم به خاطر نقشه های پرفسرانه شماس .
_ خوب بابا من چه میدونستم اینا اینقده بی جنبن ؟
و با سر به دخترا اشاره کرد .
لی هیوری : اوهو درست صحبت کنا ... نکنه دوباره دلت اب خنک میخواد ؟
هیون : نه ممنون صرف شد ... خوب بی جنبه اید دیگه ... اون کیوی بیچاره مثلا اومده بود از دلتون در بیاره زدین شبیه مجسمه یخیش کردین . بعدم که مارو خیس خالی کردین به خاطر کاری که اقای لی کلی به خاطرش ازتون تعریف کرد .
سویونگ : اولین شرط لازم برای همکاری مفید دو تا گروه جو صمیمی و حس اعتماد بین دو تا گروهه جناب اقای کیم . فکر میکردم شما که لیدری باید اینو بدونی .
_ اوه اوه اوه ... الان جو صمیمی شد دیگه . الان نیم ساعته داریم رو هم اب می پاچیم . دوست عزیزت هیومی رو شکم هیونگ ما دراز به دراز افتاده . جو از این صمیمی تر ؟
با گفتن این حرف هیومی و هیونگ سرخ شدن . هیومی به سرعت بلند شد و و رفت یه ور دیگه . هیونگم بلند شد و نشست .
جونگ مین : اخییییی . الهی داداش کوچولوم خجالت کشید . راحت باش هیونگ همه میدونن .
هیونگ که از سرخی داشت رو به ابی میرفت گفت : چی رو ؟
لی هیوری : اینکه تو و هیومی دوستین .
هیومی و هیونگ نگاهی به هم انداختن و بعد همزمان هیونگ اسم جونگ مینو فریاد کشید و هیومی اسم ایونا رو و بلند شدن و دویدن دنبالشون ...
بقیه اعضا همون جایی که بودن شروع کردن به خندیدن ...
....
تینا  توی خونه قدم میزد ... بدون اینکه هدفی از این کارش داشته باشه . تنها بود و حوصلش داشت سر میرفت . قبلا روزی با هزارتا ادم عوضی درگیر میشد وقتی برمیگشت خونه دیگه نای راه رفتنم نداشت . اما حالا از صبح تا ظهر نشسته بود تو خونه و هیچ کاری برا انجام دادن نداشت . روی کاناپه ی توی حال نشست و تلوزیون رو روشن کردن با دیدن تصویر افرادی که تو تلوزیون بود شوکه شد و بدون اینکه بخواد به صفحه ی تلوزیون خیره موند .




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
tamathabadilla.weebly.com دوشنبه 1 خرداد 1396 02:43 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning
this article plus the rest of the website is extremely good.
manicure یکشنبه 13 فروردین 1396 05:25 ق.ظ
Wonderful website. A lot of useful information here.
I'm sending it to a few buddies ans also sharing in delicious.
And of course, thank you on your effort!
agra چهارشنبه 19 آذر 1393 01:31 ب.ظ
sunny ** پاسخ داد:
سه شنبه 18 آذر 1393 05:06 ب.ظ
میسی منتظر ادامه شیم...
sunny ** پاسخ داد:
چشم چشم
Elly یکشنبه 16 آذر 1393 05:57 ب.ظ
sunny ** پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر