تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - destiny.ep6
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......

destiny.ep6
شنبه 24 آبان 1393 ساعت 10:07 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست sunny ** | ( نظرات )



سلام بفرمائید ادامه چینگو ها .... اگه بدونید این قسمت چه بلایی سر ریحانه میاد در عوض کیو جونگ کلی حال میکنه ها . خخخخخ


آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس
بعد از صبحانه گروه دوباره راه افتاد . ریحانه که قرمز شده بود رفت سمت کیو جونگ .
ریحانه : بپر بالا . مرده و قولش
کیو که هنوز ماجرای پای ریحانه رو یادش نرفته بود سری به مخالفت تکون داد
_ نه شرط بندی رو فراموش کن . من خودم میام .
_ من یه حرفی بزنم پاش وایمیسم .
_ اگه پات بشکنه چی ؟ بازم وایمیسی ؟
ریحانه نگاهی به بچه ها کرد و متوجه شد که همه با کنجکاوی دارن نگاش می کنن . با عصبانیت برگشت سمت کیو جونگ .
_ دهن لق
 و از کیو جونگ دور شد و جلو همه راه افتاد . در حین راه رفتن هیونگ خودشو به فاطمه رسوند .
هیونگ : میگم اون دوستت خیلی از دست من شاکیه ؟
فاطمه : اره . اما خوب تقصیر تو که نبوده ترسیده بودی چیزی می خواستی که از خودت دفاع کنی .
_ من میدونم کار درستی نکردم بی اجازه به کلتش دست زدم . میشه یه کاری بکنی از دلش دراد ؟
_ خوب نمیدونم سعیمو می کنم .
_ به بچه ها نگاه کن . ما الان با هم یه گروهیم دیگه درسته ؟
_ نمی دونم . از نظر من اره . اما از نظر بچه ها
در همین حین نگین و هیون که توسط بچه ها تحریم شده بودن عقب تر از همه راه میومدن . نگین خیلی از وضعیتی که توش بود ناراحت بود .
نگین : هی بیریخت .
هیون : چیه بیریخت تر ؟
_ تو لیدر این پسرایی ؟ بیشتر شبیه سوفورایی تا لیدرا .
_ حالا تو هم تو این موقعیت نمیشه بیخیال شی ؟ بابا تقصیر خودم نبود که خواب بودم . هول کردم .
_ معذرت خواهی کن
_ عمرا
_ مجبورت میکنم عذر بخوای . ولی فعلا به خاطر ابروی لیدریم مجبورم باهات متحد شم تا اینا رو ادب کنم .
_ موافقم . فعلا اتش بس تا بعدا .
و با هم به نشونه ی توافق دست میدن . از اون طرف بیتا خودشو به ریحانه میرسونه .
بیتا : منظور کیو جونگ از اون حرف چی بود ریحانه
ریحانه : نمی گم تا از فوضولی بمیری یوهاها .
بیتا : مسخره نشو دارم باهات جدی حرف میزنم . مگه تو با کیو جونگ سرو سری داری که نمیگی؟
_ برو بینیم . من خیلی وقته حتی به پسرا نگاهم نکردم .
_ یاد باشه ما به هم قول دادیم .
_ هیچی بین ما نیست .
_ پس بگو قضیه چیه
_ هیچی بابا منظوش این بود که سنگینه اگه بلندش کنم پام میشکنه
_ یکی، یکی دیگه رو بلند کنه کمرش میشکنه نه پاش . اصلا تو زبون ادم حالیت نیست بشین ببینم .
_ عمرا .
_ یا میشینی یا میرم به نگین ماجرای کایول رو میگم .
_ خیلی بیشعوری  قرار نبود سوء استفاده کنی .
_ دیگه همینه میشینی یا نه
_ خیله خوب بهت میگم چی شده ولی اگه به کسی بگی گیس به سرت نمی زارم .
_ باشه روش فکر می کنم .
_ فکر مکر نداره . یا نمی گی یا نمی گم
_ اوه اوه باشه بین منو تو میمونه و البته کیو
_ اه اسمشونیار .
و سرعتشو کم کرد تا بقیه ازش جلو بزنن . وقتی درست اخر صف رسید . پاچه شلوارشو زد بالا . بیتا اتل دور پاشو دید . ریحانه سریع پاچه شو بر گردوند .
_ خوب همین بود که دیدی .
_ ای احمق واسه چی نگفتی ؟
_ همین جوریش هم هزار تا دردسر داریم . دیگه واسه این یکی جا نداریم .
_ کی اینطوری شد ؟
_ پریشب . اون جونگ مین سه نقطه حواسمو پرت کرد با شاخه درخت اومدم پایین
_ شکسته ؟
_ نه فک کنم مو برداشته . الان خوبه .
_ کولتو درار بده من سنگینه اذیتت میکنه
_ الان کوله رو بدم به تو تابلو میشه  در ضمن اون قدر سنگین نیست میارم .
_ پس تو رو خدا مواظب باش بدتر نشه .
_ باشه بابا حواسم هست .
و به راه رفتن ادامه دادن . اما بیتا پیش ریحانه موند تا حواسش بهش باشه .
عطیه داشت تنها راه میرفت و سه تا پسرا با هم ( کیو و هیونگ و جونگی ) کیو حسابی دمق بود .
جونگی : ها چیه کیو ؟ تو خودتی ؟ بگو بینم واسه چی نزاشتی تا پناهگاه کولت کنه ؟ نکنه می ترسیدی تنتو لمس کنه . عاشقت بشه . یا شایدم بر عکس
کیو _ جونگی ببند .
_ ای بابا مثلا ما مثل برادریم بگو د
_ نمی تونم . بیخیال شو دیگه
جونگ مین ساکت نشد . شروع کرد به دست انداختن کیو . اما کیو هیچی نگفت . به اندازه ی کافی خراب کرده بود .
هیونگ : ب ب ب بچه ها یه چیزی داره از رو پاهام میاد بالا
جونگی و کیو هر دو به پاهای هیونگ نگاه کردن . و موجود سبز درازی رو دیدن که داره دور پاهای هیونگ میپیجه و کم کم بالا میاد . اما مهلت نکردن که به هیونگ بگن که تکون نخوره . چون همون لحظه هیونگ شروع کرد به داد و فریاد و بالا و پایین پریدن . با صدای داد و فریاد هیونگ ریحانه و بیتا که پشت سر بودن دویدند تا خودشونو به اونا برسونن . اما هنوز دو قدم هم نرفته بودن که صدای ترک خوردن چیزی به گوش رسید . ریحانه محکم به زمین خورد . بیتا وایساد اما ریحانه داد زد :
_ برو . من طوریم نمیشه . برو ببین چیشده





می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure جمعه 8 اردیبهشت 1396 04:44 ق.ظ
Everything is very open with a really clear clarification of the issues.

It was definitely informative. Your site is extremely helpful.
Thank you for sharing!
BHW سه شنبه 29 فروردین 1396 12:03 ب.ظ
fantastic post, very informative. I ponder why the opposite specialists of this sector do
not realize this. You should continue your writing. I'm sure, you have a great readers' base already!
agra چهارشنبه 28 آبان 1393 02:08 ب.ظ
قشنگ بود مرسی گلم
sunny ** پاسخ داد:
خیلی خیلی ممنون .
خواهش میشه
رنت سه شنبه 27 آبان 1393 03:20 ب.ظ
ای بابا اینا چرا همش بلا سرشون میاد
مرسی عزیزم خسته نباشی
sunny ** پاسخ داد:
اره دیگه شبیه این فیلم چرت ایرانیا
قربونت برم . مرسی
Elly یکشنبه 25 آبان 1393 06:13 ب.ظ
sunny ** پاسخ داد:
nazanin شنبه 24 آبان 1393 11:51 ب.ظ
مثل همیشه عالی بود.میسییییی
sunny ** پاسخ داد:
قربونت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر