تبلیغات
ღ❤Dolls Domination❤ღ - .:نقد و بررسی داستان ها وب :.
 
عروسک ها مهربانند...
با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند... حتی خرسی شیطون بلا ...
همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند... اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد
حکم قاضی همیشه آشتی است. ...
دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند ....
عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند
همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.
همیشه چشم به راه هم می مانند.
دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست....
دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق ...
شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند ....
دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم ....
دوست خوبم، می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم دنیایی دارد............دنیایی عروسکی......
.
.
به وبلاگ عروسک ها خوش اومدی.....
  :: مدیر وب سایت : F@ti KhanÔm Gôl
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

1 3 5 7 16





Powered by WebGozar

   

گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.......




سلام به همه خواننده ها و دوستای گلی که همیشه ما رو ساپورت کردن و تنهامون نذاشتن..

خوبین؟؟ما هم به لطف شما خوبیم...با داشتن دوستای گلی مثل شما مگه میشه خوب نبود؟؟؟

خوب..ما این صفحه رو درست کردیم برای نقد داستان ها...همون طور که از عنوان این صفحه پیداست..اینجا شما میتونین هر کدوم از داستان هایی که توی وب گذاشته شده رو نقد و بررسی کنین..چه داستان های که در حال گذاشته شدن هستن و چه داستان هایی که قبلا لینک دانلودشون گذاشته شده...توی این قسمت میتونین نظراتتون رو و حرفهاتون رو بذارین...فقط لطفا نظراتتون رو خصوصی نذارین..اگر خواستین میتونین بی اسم بذارین یا اسمتون رو تغییر بدین 

اما لطفا خصوصی نذارین.

منتظر نقد هاتون هستیم.


Don`t Forget Me - RAHA

سلام...حال و احوال چطوره؟
با آلبومای جدید چه میکنین؟؟ یه سال بود تو حسرت یه آلبوم بودیم میموندیم دست ترافیک نتمون...از پسرا حالا همشون با هم آلبوم دادن دیگه ترافیکمون ته کشید
خب دیگه زیاد نحرفم برم سر اصل مطلب...خوشبختانه یا بدبختانه داستان من به عنوان اولین داستان برای نقد انتخاب شده...
نمیدونم چه مدته که داستان میخونین یا تی اسی هستین ولی اگه از بچه های قدیمی باشین یادتون میاد محیا یه سایت زده بود و اکثرمون اونجا داستان میذاشتیم...
منم اولین داستانمو با اسم "فراموشم نکن" اونجا گذاشتم....به هر حال اولین تجربه م بود و خیلی مشکل داشت...منم که اون موقع بچه بودمحالا همچی میگم انگار 10 سال پیش بود
حدودا دو سال پیش بود که داستان نوشتن رو شروع کردم...ولی خب قبلش هم تی اس بودم...
البته بگم فراموشم نکن اولین داستان بلندم بود...قبلش چند تا داستان کوتاه هم نوشته بودم و محیا تو وی کن فلای گذاشته بودشون....آخه اون موقع ها اونجا فقط خبر نمیذاشتن...داستان هم بود
اگه کسی هست که فراموشم کن رو نخونده بهش توصیه میکنم که اصلا نخونتش چون ریتمش یه کم(یه کم؟؟؟) بچه گونس و موضوعش هم کاملا پیش و پا افتادس چون اولین تجربه م بود...البته آخراش بهتر شده و قابل تحمله
داستان در مورد یه دختر به اسم "الینا"ست که از ایران میره کره برای ادامه تحصیل بعد اونجا به طور اتفاقی با ss آشنا میشه و بعد از یه مدت هیون جونگ بهش علاقه مند میشه(
)
در طی این مدت که رفت و آمد الی با پسرا زیاد میشه جونگمین هم کم کم به الی علاقه پیدا میکنه...الی هم که نسبت به جونگمین یه حس خاصی داره حتی بعد از این که میفهمه جونگمین عاشقشه زیاد ازش فاصله نمیگیره...
بعد از یه مدت الی میفهمه که سرطان داره
 () البته جونگمین هم میفهمه....بعدش الی به هم به خاطر سرطانش هم به خاطر دلایل دیگه ش از هیون جدا میشه و از پسرا برای همیشه خداحافظی میکنه و میره آمریکا تا درمان بشه...
خلاصهههههههه بعد از یه مدت جونگمین هم میره آمریکا و اونجا به طور اتفاقی پیداش میکنه و ازش میخواد که باهاش ازدواج کنه...بعد این دوتا باهم نامزد میکنن الی هم عمل میشه و حالش خوب میشه و داستان فیلم هندی میشه و الی و جونگمین مزدوج میشن


راستش دوست داشتم یکی از داستانای جدیدم نقد بشه تا اشکلاتی که توش هست رو برطرف کنم...چون به هر حال این داستان تموم شده و دیگه کاری از دستم برای بهتر کردنش بر نمیاد
ولی به هر حال تمام حرفهایی رو که میزنین میخونم و جواب میدم...خوشحال میشم نظرتونو راجع بهش به عنوان اولین تجربه م بدونم
همه تون رو دوست دارم...خیلی زیاد از این که برای خوندن داستان های من هم وقت میذارین ممنونم
منتظر انتقادتون هستم...متاسفانه پیشنهاد پذیرفته نمیشودچون داستان به دیار باقی پیوست


لینک دانلود داستان

 

نظراتتون رو اینجا بیان کنید...با تشکر .:Dolls GRoup:.

.:نقد داستان ها:.

 


White Rose by SimaJoon

سلام به همه دوستای خوبم

میدونم كه بیشتر شما منو با داستان مشتركی كه با الهام جان دارم میشناسین... پس احتیاجی به معرفی خودم نیست... این بار قرعه به نام من افتاده و داستان من زیر ذره بین رفته... White Rose یا همون رز سفید اولین داستان من بود چه كوتاه چه بلند... خودم اون اوائلش باورم نمیشد داستان بنویسم... ولی در حین نوشتن و پیش رفت داستان نوشته های منم بهتر میشد... گاهی خیلی دلتنگش میشم... روزهای خیلی خوبی داشتم با اون داستان... شاید همه نویسنده ها این حسو برای اولین داستانشون داشته باشن... به هرحال از همه اونایی كه اونموقع همراه بودن و دوستایی كه بعدش داستان رو دانلود كردن و خوندن ممنون....

بریم سراغ خلاصه داستان.... داستان رز سفید در مورد دختر 17 ساله ای به اسم هئوكیوریه (تعجب نكنین باباش یونگ سنگ بود...)... كیوری سال آخر دبیرستانه... ابتدای سال اعلام میشه معلم زبانشون عوض شده و اینجوری جونگمین كه به تازگی از انگلیس اومده معلمشون میشه... كیوری كم كم متوجه علاقه اش به جونگمین میشه كه متاهله و انگار زندگی مشترك خیلی خوبی نداره... اون با احساسش میجنگه تا اینكه آخر فصل اول داستان، احساسشو به جونگمین ابراز میكنه... ما كه تا اینجا جونگمینو فقط از دید كیوری داریم با شروع فصل دوم وارد زندگی اون هم میشیم و داستان از طرف هردو جلو میره... جونگمین عشق و علاقه كیوری رو به پای احساسات نوجوانیش میگذاره و این كیوریه كه تلاش میكنه تا عشقشو ثابت كنه... به هرحال داستان با اتفاقاتی كه داره جلو میره و جونگمین هم كه از همسرش محبتی نمیبینه و متوجه خیانت اون میشه سمت كیوری كشیده میشه... اما زنش اونو با فریب از كیوری جدا میكنه و به انگلیس میكشونه... فصل سوم داستان با ازدواج كیوری با هیون شروع میشه و زندگی خوبی كه با اون داره و مین سو كوچولویی كه حاصل این ازدواجه ( انقد دلم برا این مین سو تنگ شده).... تا اینكه توی یه تصادف هیون كشته میشه و كیوری به شدت افسرده میشه و حتی اطرافیانشو نمیشناسه... جونگمین هم بعد ازچند سال به كره برگشته از دور جویای احوال كیوریه... بعد از چند ماه حال كیوری بهتر میشه و طی اتفاقاتی جونگمینو میبخشه و داستان با خوبی تموم میشه....

خب دوستای خوبم نقداتونو شنیدارم... امیدوارم كمكم كنین تا داستانای بعدیم بهتر باشن...

ممنون


نقدتون از داستان رو این قسمت بیان کنید...با تشکر